هست آهنگر بر آهن قيمى * هست بنا هم بر آلت حاكمى
نادر اين باشد كه چندين اختيار * ساجد اندر اختيارش بندهوار
[ ارادهء خداوند ، ارادهء آدمى را نفى نمىكند ]
قدرت تو بر جمادات از نبرد * كى جمادى را از آنها نفى كرد
قدرتش بر اختيارات آن چنان * نفى نكند اختيارى را از آن
خواستش مىگوى بر وجه كمال * كه نباشد نسبت جبر و ضلال
[ مشرب جبر دچار تناقض است ]
چون كه گفتى كفر من خواست وى است * خواست خود را نيز هم مىدان كه هست
ز انكه بىخواه تو خود كفر تو نيست * كفر بىخواهش تناقض گفتنى است
[ جبر با امر و نهى در نمىسازد ]
امر عاجز را قبيح است و ذميم * خشم بدتر خاصه از رب رحيم
[ تمثيل براى بيت پيشين ]
گاو گر يوغى نگيرد مىزنند * هيچ گاوى كه نپرد شد نژند
[ استنتاج از ابيات پيشين در اثبات اختيار انسان ]
گاو چون معذور نبود در فضول * صاحب گاو از چه معذور است و دول
چون نهاى رنجور سر را بر مبند * اختيارت هست بر سبلت مخند
[ بىخويشى عاشقانه ، حالتى فوق اختيار است ]
جهد كن كز جام حق يا بى نوى * بىخود و بىاختيار آن گه شوى
آن گه آن مى را بود كل اختيار * تو شوى معذور مطلق مستوار
هر چه كوبى كفتهى مىباشد آن * هر چه روبى رفتهى مىباشد آن
كى كند آن مست جز عدل و صواب * كه ز جام حق كشيده است او شراب
جادوان فرعون را گفتند بيست * مست را پرواى دست و پاى نيست
دست و پاى ما مى آن واحد است * دست ظاهر سايه است و كاسد است
معنى ما شاء اللَّه كان يعنى خواست خواست او و رضا رضاى اوست ، رضاى او جوييد و از خشم ديگران و رد ديگران دل تنگ مباشيد ، آن كان اگر چه لفظ ماضى است ليكن در فعل خدا ماضى و مستقبل نباشد كه ليس عند الله صباح و لا مساء
[ ارادهء الهى ، نافى ارادهء انسانى نيست ]
قول بنده ايش شاء اللَّه كان * بهر آن نبود كه تنبل كن در آن
بلكه تحريض است بر اخلاص و جد * كه در آن خدمت فزون شو مستعد
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
گر بگويند آن چه مىخواهى تو راد * كار كار تست بر حسب مراد
آن گهان تنبل كنى جايز بود * كانچه خواهى و آن چه گويى آن شود
چون بگويند ايش شاء اللَّه كان * حكم حكم اوست مطلق جاودان
پس چرا صد مرده اندر ورد او * بر نگردى بندگانه گرد او
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
گر بگويند آن چه مىخواهد وزير * خواست آن اوست اندر دار و گير