پس سگ شيطان كه حق هستش كند * اندر او صد فكرت و حيلت تند
آب روها را غذاى او كند * تا برد او آب روى نيك و بد
آب تتماج است آب روى عام * كه سگ شيطان از آن يابد طعام
بر در خر گاه قدرت جان او * چون نباشد حكم را قربان بگو
گله گله از مريد و از مريد * چون سگ باسط ذراعى بالوصيد
بر در كهف الوهيت چو سگ * ذره ذره امر جو بر جسته رگ
اى سگ ديو امتحان مىكن كه تا * چون در اين ره مىنهند اين خلق پا
حمله مىكن منع مىكن مىنگر * تا كه باشد ماده اندر صدق و نر
پس اعوذ از بهر چه باشد چو سگ * گشته باشد از ترفع تيز تگ
اين اعوذ آن است كاى ترك خطا * بانگ بر زن بر سگت ره برگشا
تا بيايم بر در خرگاه تو * حاجتى خواهم ز جود و جاه تو
چون كه ترك از سطوت سگ عاجز است * اين اعوذ و اين فغان ناجايز است
ترك هم گويد اعوذ از سگ كه من * هم ز سگ درماندهام اندر وطن
تو نمىيارى بر اين در آمدن * من نمىآرم ز در بيرون شدن
خاك اكنون بر سر ترك و قنق * كه يكى سگ هر دو را بندد عنق
حاش لله ترك بانگى بر زند * سگ چه باشد شير نر خون قى كند
اى كه خود را شير يزدان خواندهاى * سالها شد با سگى درماندهاى
چون كند اين سگ براى تو شكار * چون شكار سگ شده ستى آشكار
جواب گفتن مومن سنى كافر جبرى را و در اثبات اختيار بنده دليل گفتن ، سنت راهى باشد كوفتهى اقدام انبيا عليهم السلام بر يمين آن راه بيابان جبر كه خود را اختيار نبيند
و امر و نهى را منكر شود و تاويل كند ، و از منكر شدن امر و نهى لازم آيد انكار بهشت كه بهشت جزاى مطيعان امر است و دوزخ جزاى مخالفان امر ، و ديگر نگويم به چه انجامد كه العاقل يكفيه الاشاره ، و بر يسار آن راه بيابان قدر است كه قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن فسادها زايد كه آن مغ جبرى بر شمرد
[ پاسخ به جبريان و اثبات اختيار در انسان ]
گفت مومن بشنو اى جبرى خطاب * آن خود گفتى نك آوردم جواب