تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
چون خدا مىخواست از من صدق زفت * خواست او چه سود چون پيشش نرفت
نفس و شيطان خواست خود را پيش برد * و آن عنايت قهر گشت و خرد و مرد

[ تمثيلى براى ابيات پيشين ]

تو يكى قصر و سرايى ساختى * اندر او صد نقش خوش افراختى
خواستى مسجد بود آن جاى خير * ديگرى آمد مر آن را ساخت دير

[ تمثيلى ديگر ]

يا تو بافيدى يكى كرباس تا * خوش بسازى بهر پوشيدن قبا
تو قبا مىخواستى خصم از نبرد * رغم تو كرباس را شلوار كرد
چاره‌ى كرباس چه بود جان من * جز زبون راى آن غالب شدن
او زبون شد جرم اين كرباس چيست * آن كه او مغلوب غالب نيست كيست

[ تمثيلى ديگر ]

چون كسى بىخواست او بر وى براند * خار بن در ملك و خانه‌ى او نشاند
صاحب خانه بدين خوارى بود * كه چنين بر وى خلاقت مىرود
هم خلق گردم من ار تازه و نوم * چون كه يار اين چنين خوارى شوم
چون كه خواه نفس آمد مستعان * تسخر آمد ايش شاء اللَّه كان
من اگر ننگ مغان يا كافرم * آن نيم كه بر خدا اين ظن برم
كه كسى ناخواه او و رغم او * گردد اندر ملكت او حكم جو
ملكت او را فرو گيرد چنين * كه نيارد دم زدن دم آفرين
دفع او مىخواهد و مىبايدش * ديو هر دم غصه مىافزايدش
بنده‌ى اين ديو مىبايد شدن * چون كه غالب اوست در هر انجمن
تا مبادا كين كشد شيطان ز من * پس چه دستم گيرد آن جا ذو المنن
آن كه او خواهد مراد او شود * از كه كار من دگر نيكو شود

مثل شيطان بر در رحمان

[ جبرى ، همچنان به دفاع از مذهب جبريان ادامه مىدهد ]

حاش لله ايش شاء اللَّه كان * حاكم آمد در مكان و لا مكان
هيچ كس در ملك او بىامر او * در نيفزايد سر يك تاى مو
ملك ملك اوست فرمان آن او * كمترين سگ بر در آن شيطان او

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

تركمان را گر سگى باشد به در * بر درش بنهاده باشد رو و سر
كودكان خانه دمش مىكشند * باشد اندر دست طفلان خوارمند
باز اگر بيگانه‌اى معبر كند * حمله بر وى همچو شير نر كند
كه أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ شد * با ولى گل با عدو چون خار شد
ز آب تتماجى كه دادش تركمان * آن چنان وافى شده‌ست و پاسبان