مثل
[ در فضيلت صبر و گرسنگى ]
آن يكى مىخورد نان فخفره * گفت سائل چون بدين استت شره
گفت جوع از صبر چون دو تا شود * نان جو در پيش من حلوا شود
پس توانم كه همه حلوا خورم * چون كنم صبرى صبورم لا جرم
[ نعمت گرسنگى عارفانه ، نصيب هر كسى نمىشود ]
خود نباشد جوع هر كس را زبون * كاين علف زارى است ز اندازه برون
جوع مر خاصان حق را دادهاند * تا شوند از جوع شير زورمند
جوع هر جلف گدا را كى دهند * چون علف كم نيست پيش او نهند
كه بخور كه هم بدين ارزانيى * تو نه اى مرغاب مرغ نانيى