تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
در عطاى ما نه تحشير و نه كم * نه پشيمانى نه حسرت زين كرم
دست زير بوريا كن اى سند * از براى روى پوش چشم بد
پس ز زير بوريا پر كن تو مشت * ده به دست سائل بشكسته پشت
بعد از اين از اجر ناممنون بده * هر كه خواهد گوهر مكنون بده
رو يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ تو باش * همچو دست حق گزافى رزق پاش
وام داران را ز عهده وا رهان * همچو باران سبز كن فرش جهان
بود يك سال دگر كارش همين * كه بدادى زر ز كيسه‌ى رب دين
زر شدى خاك سيه اندر كفش * حاتم طايى گدايى در صفش

دانستن شيخ ضمير سائل را بىگفتن و دانستن قدر وام وام داران بىگفتن كه نشان آن باشد كه اخرج بصفاتى الى خلقى

حاجت خود گر نگفتى آن فقير * او بدادى و بدانستى ضمير
آن چه در دل داشتى آن پشت خم * قدر آن دادى به دو نه بيش و كم
پس بگفتندى چه دانستى كه او * اين قدر انديشه دارد اى عمو

[ سبب ضمير خوانى روشن بينان ، دل پاك آنان است ]

او بگفتى خانه‌ى دل خلوت است * خالى از كديه مثال جنت است
اندر او جز عشق يزدان كار نيست * جز خيال وصل او ديار نيست
خانه را من روفتم از نيك و بد * خانه‌ام پرست از عشق احد
هر چه بينم اندر او غير خدا * آن من نبود بود عكس گدا

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

گر در آيى نخل يا عرجون نمود * جز ز عكس نخله‌ى بيرون نبود
در تگ آب ار ببينى صورتى * عكس بيرون باشد آن نقش اى فتى
ليك تا آب از قذى خالىشدن * تنقيه شرط است در جوى بدن
تا نماند تيرگى و خس در او * تا امين گردد نمايد عكس رو
جز گلابه در تنت كو اى مقل * آب صافى كن ز گل اى خصم دل
تو بر آنى هر دمى كز خواب و خور * خاك ريزى اندر اين جو بيشتر

سبب دانستن ضميرهاى خلق

چون دل آن آب زينها خالى است * عكس روها از برون در آب جست
پس ترا باطن مصفا ناشده * خانه پر از ديو و نسناس و دده