تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
چرخ چارم هم ز نور تو پر است * حاش لله كه مقامت آخور است

[ انسان كامل ، جهت تربيت نفوس در دنيا به سر برد ]

تو ز چرخ و اختران هم برترى * گر چه بهر مصلحت در آخورى
مير آخور ديگر و خر ديگر است * نه هر آن كه اندر آخور شد خر است

[ از گلزار حقيقت ، سخن آور ]

چه در افتاديم در دنبال خر * از گلستان گوى و از گلهاى تر
از انار و از ترنج و شاخ سيب * وز شراب و شاهدان بىحساب
يا از آن دريا كه موجش گوهر است * گوهرش گوينده و بيناور است
يا از آن مرغان كه گل چين مىكنند * بيضه‌ها زرين و سيمين مىكنند
يا از آن بازان كه كبكان پرورند * هم نگون اشكم هم استان مىپرند

[ از راهها و مذاهب گوناگون به وصال حق توان رسيد ]

نردبانهايى است پنهان در جهان * پايه پايه تا عنان آسمان
هر گره را نردبانى ديگر است * هر روش را آسمانى ديگر است
هر يكى از حال ديگر بىخبر * ملك با پهنا و بىپايان و سر
اين در آن حيران كه او از چيست خوش * و آن در اين خيره كه حيرت چيستش
صحن ارض اللَّه واسع آمده * هر درختى از زمينى سر زده
بر درختان شكر گويان برگ و شاخ * كه زهى ملك و زهى عرصه‌ى فراخ

[ طلب فيض از صاحبدلان ]

بلبلان گرد شكوفه پر گره * كه از آن چه مىخورى ما را بده

[ ادامهء حكايت در اينكه كسى توبه كند و . . . ]

اين سخن پايان ندارد كن رجوع * سوى آن روباه و شير و سقم و جوع

بردن روباه آن خر را پيش شير و جستن خر از شير و عتاب كردن روباه با شير كه هنوز خر دور بود تعجيل كردى ، و عذر گفتن شير و لابه كردن روبه را شير كه برو بار ديگرش بفريب

چون كه بر كوهش بسوى مرج برد * تا كند شيرش به حمله خرد و مرد
دور بود از شير و آن شير از نبرد * تا به نزديك آمدن صبرى نكرد
گنبدى كرد از بلندى شير هول * خود نبودش قوت و امكان حول
خر ز دورش ديد و برگشت و گريز * تا به زير كوه تازان نعل ريز
گفت روبه شير را اى شاه ما * چون نكردى صبر در وقت وغا
تا به نزديك تو آيد آن غوى * تا به اندك حمله اى غالب شوى

[ شتاب از ترفندهاى شيطان ، و صبر از حضرت رحمان است ]

مكر شيطان است تعجيل و شتاب * لطف رحمان است صبر و احتساب

[ ادامهء حكايت در اينكه كسى توبه كند و . . . ]

دور بود و حمله را ديد و گريخت * ضعف تو ظاهر شد و آب تو ريخت