اشتران مصر را رو سوى ما * بشنويد اى طوطيان بانگ درا
شهر ما فردا پر از شكر شود * شكر ارزان است ارزانتر شود
در شكر غلطيد اى حلواييان * همچو طوطى كورى صفراييان
نيشكر كوبيد كار اين است و بس * جان بر افشانيد يار اين است و بس
يك ترش در شهر ما اينك نماند * چون كه شيرين خسروان را بر نشاند
نقل بر نقل است و مى بر مى هلا * بر مناره رو بزن بانگ صلا
[ مصاحبت با كاملان ، كمال مىآورد ]
سركهى نه ساله شيرين مىشود * سنگ و مرمر لعل و زرين مىشود
[ سريان عشق در كلّ جهان هستى ]
آفتاب اندر فلك دستك زنان * ذرهها چون عاشقان بازىكنان
[ زيبايى طبيعت ، سايهاى از زيبايى جهان معناست ]
چشمها مخمور شد از سبزهزار * گل شكوفه مىكند بر شاخسار
[ تأثير مصاحبت با كاملان ]
چشم دولت سحر مطلق مىكند * روح شد منصور انا الحق مىزند
گر خرى را مىبرد روبه ز سر * گو ببر تو خر مباش و غم مخور
حكايت آن شخص كه از ترس خويشتن را در خانه اى انداخت رخها زرد چون زعفران لبها كبود چون نيل دست لرزان چون برگ درخت ، خداوند خانه پرسيد كه خير است چه واقعه است ، گفت بيرون خر مىگيرند به سخره ، گفت مبارك خر مىگيرند تو خر نيستى چه مىترسى ، گفت سخت به جد مىگيرند تمييز برخاسته است امروز ترسم كه مرا خر گيرند
[ حكايت در بيان عبرت از حوادث و نقد حكام ستمگر نابخرد ]
آن يكى در خانهاى در مىگريخت * زرد رو و لب كبود و رنگ ريخت
صاحب خانه بگفتش خير هست * كه همىلرزد ترا چون پير دست
واقعه چون است چون بگريختى * رنگ رخساره چنين چون ريختى
گفت بهر سخرهى شاه حرون * خر همىگيرند امروز از برون
گفت مىگيرند گو خر جان عم * چون نهاى خر رو ترا زين چيست غم
گفت بس جدند و گرم اندر گرفت * گر خرم گيرند هم نبود شگفت
بهر خر گيرى بر آوردند دست * جد جد تمييز هم برخاستهست
[ نقد حكام نادان و ستمگر ]
چون كه بىتمييزيانمان سرورند * صاحب خر را به جاى خر برند
[ كيفر حضرت حق ، عادلانه است ]
نيست شاه شهر ما بىهوده گير * هست تمييزش سميع است و بصير
[ چون به مرتبهء پاكى رسيدى از وسوسههاى شيطانى در امانى ]
آدمى باش و ز خر گيران مترس * خر نهاى اى عيسى دوران مترس