تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
گر چه مىبينى چو شير اندر صفش * تيغ بگرفته همىلرزد كفش

[ وخامت حال كسانى كه عقلشان مغلوب هواهاى نفسانى شده است ]

واى آن كه عقل او ماده بود * نفس زشتش نر و آماده بود
لاجرم مغلوب باشد عقل او * جز سوى خسران نباشد نقل او
اى خنك آن كس كه عقلش نر بود * نفس زشتش ماده و مضطر بود
عقل جزوىاش نر و غالب بود * نفس انثى را خرد سالب بود
حمله‌ى ماده به صورت هم جرى است * آفت او همچو آن خر از خرى است
وصف حيوانى بود بر زن فزون * ز انكه سوى رنگ و بو دارد ركون

[ ادامهء حكايت در بيان آنكه كسى توبه كند و . . . ]

رنگ و بوى سبزه‌زار آن خر شنيد * جمله حجتها ز طبع او رميد
تشنه محتاج مطر شد و ابر نه * نفس را جوع البقر بد صبر نه

[ صبر ، پيروزى آورد ]

اسپر آهن بود صبر اى پدر * حق نبشته بر سپر جاء الظفر

[ در نقد مدّعيان مقلّد ]

صد دليل آرد مقلد در بيان * از قياسى گويد آن را نه از عيان
مشك آلود است الا مشك نيست * بوى مشك استش ولى جز پشك نيست

[ كمال روحانى ، تدريجا حاصل آيد ]

تا كه پشكى مشك گردد اى مريد * سالها بايد در آن روضه چريد

[ پرهيز از نفسانيات و روى آوردن به كمالات اخلاقى ]

كه نبايد خورد و جو همچون خران * آهوانه در ختن چر ارغوان
جز قرنفل ياسمن يا گل مچر * رو به صحراى ختن با آن نفر
معده را خو كن بدان ريحان و گل * تا بيابى حكمت و قوت رسل
خوى معده زين كه و جو باز كن * خوردن ريحان و گل آغاز كن
معده‌ى تن سوى كهدان مىكشد * معده‌ى دل سوى ريحان مىكشد

[ نفسانيات ، جسم را پروار كند و معنويات ، روح را سفينهء اسرار سازد ]

هر كه كاه و جو خورد قربان شود * هر كه نور حق خورد قرآن شود

[ جنبهء روحانى خود را تقويت كن نه جنبهء حيوانى خود را ]

نيم تو مشك است و نيمى پشك هين * هين ميفزا پشك افزا مشك چين

[ باز در نقد مدّعيان مقلّد ]

آن مقلد صد دليل و صد بيان * در زبان آرد ندارد هيچ جان
چون كه گوينده ندارد جان و فر * گفت او را كى بود برگ و ثمر
مىكند گستاخ مردم را به راه * او به جان لرزان‌تر است از برگ كاه
پس حديثش گر چه بس با فر بود * در حديثش لرزه هم مضمر بود

فرق ميان دعوت شيخ كامل و اصل و ميان سخن ناقصان فاضل فضل تحصيلى بر بسته

[ در بيان اهل حقيقت و اهل مجاز ]

شيخ نورانى ز ره آگه كند * با سخن هم نور را همره كند
جهد كن تا مست و نورانى شوى * تا حديثت را شود نورش روى

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

هر چه در دوشاب جوشيده شود * در عقيده طعم دوشابش بود