تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
كارد آوردند قوم اشتافتند * بسته دندانهاش را بشكافتند
ريختند اندر دهانش شوربا * مىفشردند اندر او نان پاره‌ها
گفت اى دل گر چه خود تن مىزنى * راز مىدانى و نازى مىكنى
گفت دل دانم و قاصد مىكنم * رازق اللَّه است بر جان و تنم
امتحان زين بيشتر خود چون بود * رزق سوى صابران خوش مىرود

جواب گفتن روباه خر را و تحريض كردن او خر را بر كسب

[ باز در بيان سعى و تلاش از زبان روباه ]

گفت روبه اين حكايتها بهل * دستها بر كسب زن جهد المقل
دست داده‌ستت خدا كارى بكن * مكسبى كن يارى يارى بكن
هر كسى در مكسبى پا مىنهد * يارى ياران ديگر مىكند
ز انكه جمله‌ى كسب نايد از يكى * هم دروگر هم سقا هم حايكى
اين به هنبازى است عالم برقرار * هر كسى كارى گزيند ز افتقار
طبل خوارى در ميانه شرط نيست * راه سنت كار و مكسب كردنى است

جواب گفتن خر روباه را كه توكل بهترين كسبهاست كه هر كسى محتاجست به توكل كه اى خدا اين كار مرا راست آر و دعا متضمن توكل است و توكل كسبى است كه به هيچ كسبى ديگر محتاج نيست الى آخره

[ باز در بيان توكّل از زبان خر ]

گفت من به از توكل بر ربى * مىندانم در دو عالم مكسبى
كسب شكرش را نمىدانم نديد * تا كشد شكر خدا رزق و مزيد
بخششان بسيار شد اندر خطاب * مانده گشتند از سؤال و از جواب
بعد از آن گفتش بدان در مملكه * نهى لا تلقوا بايدى تهلكه
صبر در صحراى خشك و سنگ‌لاخ * احمقى باشد جهان حق فراخ
نقل كن ز ينجا به سوى مرغزار * مىچر آن جا سبزه گرد جويبار
مرغزارى سبز مانند جنان * سبزه رسته اندر آن جا تا ميان
خرم آن حيوان كه او آن جا شود * اشتر اندر سبزه ناپيدا شود
هر طرف در وى يكى چشمه روان * اندر او حيوان مرفه در امان

[ نقد رياكاران مدّعى ]

از خرى او را نمىگفت اى لعين * تو از آن جايى چرا زارى چنين