تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨

جواب گفتن خر روباه را

[ بحث لزوم توكّل از زبان خر ]

گفت از ضعف توكل باشد آن * ور نه بدهد نان كسى كه داد جان
هر كه جويد پادشاهى و ظفر * كم نيايد لقمه‌ى نان اى پسر
دام و دد جمله همه اكال رزق * نه پى كسب‌اند نه حمال رزق
جمله را رزاق روزى مىدهد * قسمت هر يك به پيشش مىنهد
رزق آيد پيش هر كاو صبر جست * رنج كوششها ز بىصبرى تست

جواب گفتن روباه خر را

[ باز در بيان سعى و تلاش از زبان روباه ]

گفت روبه آن توكل نادر است * كم كسى اندر توكل ماهر است
گرد نادر گشتن از نادانى است * هر كسى را كى ره سلطانى است
چون قناعت را پيمبر گنج گفت * هر كسى را كى رسد گنج نهفت
حد خود بشناس و بر بالا مپر * تا نيفتى در نشيب شور و شر

جواب گفتن خر روباه را

[ باز در بيان توكّل از زبان خر ]

گفت اين معكوس مىگويى بدان * شور و شر از طمع آيد سوى جان
از قناعت هيچ كس بىجان نشد * از حريصى هيچ كس سلطان نشد

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

نان ز خوكان و سگان نبود دريغ * كسب مردم نيست اين باران و ميغ
آن چنان كه عاشقى بر رزق زار * هست عاشق رزق هم بر رزق خوار

در تقرير معنى توكل حكايت آن زاهد كه توكل را امتحان مىكرد از ميان اسباب و شهر بيرون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و به بن كوهى مهجورى مفقودى در غايت گرسنگى سر بر سر سنگى نهاد و خفت و با خود گفت توكل كردم بر سبب سازى و رزاقى تو و از اسباب منقطع شدم تا ببينم سببيت توكل را

[ حكايت در لزوم توكّل و مقسوم بودن رزق هر كس ]

آن يكى زاهد شنود از مصطفى * كه يقين آيد به جان رزق از خدا
گر بخواهى ور نخواهى رزق تو * پيش تو آيد دوان از عشق تو
از براى امتحان آن مرد رفت * در بيابان نزد كوهى خفت تفت
كه ببينم رزق مىآيد به من * تا قوى گردد مرا در رزق ظن
كاروانى راه گم كرد و كشيد * سوى كوه آن ممتحن را خفته ديد
گفت اين مرد اين طرف چون است عور * در بيابان از ره و از شهر دور
اى عجب مرده است يا زنده كه او * مىنترسد هيچ از گرگ و عدو
آمدند و دست بر وى مىزدند * قاصدا چيزى نگفت آن ارجمند
هم نجنبيد و نجنبانيد سر * وانكرد از امتحان هم او بصر
پس بگفتند اين ضعيف بىمراد * از مجاعت سكته اندر اوفتاد
نان بياوردند و در ديگى طعام * تا بريزندش به حلقوم و به كام
پس به قاصد مرد دندان سخت كرد * تا ببيند صدق آن ميعاد مرد
رحمشان آمد كه اين بس بىنواست * وز مجاعت هالك مرگ و فناست