تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
از غزا باز آمدند آن تازيان * اندر آخور جمله افتاده ستان
پايهاشان بسته محكم با نوار * نعل بندان ايستاده بر قطار
مىشكافيدند تنهاشان به نيش * تا برون آرند پيكانها ز ريش
آن خر آن را ديد و مىگفت اى خدا * من به فقر و عافيت دادم رضا
ز ان نوا بىزارم و ز ان زخم زشت * هر كه خواهد عافيت دنيا بهشت

ناپسنديدن روباه گفتن خر را كه من راضيم به قسمت

[ بيان لزوم سعى و تلاش از زبان روباه ]

گفته روبه جستن رزق حلال * فرض باشد از براى امتثال
عالم اسباب و چيزى بىسبب * مىنيايد پس مهم باشد طلب
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ است امر * تا نبايد غصب كردن همچو نمر
گفت پيغمبر كه بر رزق اى فتا * در فرو بسته ست و بر در قفلها
جنبش و آمد شد ما و اكتساب * هست مفتاحى بر آن قفل و حجاب
بىكليد اين در گشادن راه نيست * بىطلب نان سنت اللَّه نيست