اين همه روى زمين سر سبز شد * چوب خشك اشكوفه كرد و نغز شد
گرگ با بره حريف مى شده * نااميدان خوش رگ و خوش پى شده
يافته شدن گوهر و حلالى خواستن حاجبان و كنيزكان شاه زاده از نصوح
بعد از آن خوف هلاك جان بده * مژدهها آمد كه اينك گم شده
بانگ آمد ناگهان كه رفت بيم * يافت شد گم گشته آن در يتيم
يافت شد و اندر فرح دريافتيم * مژدگانى ده كه گوهر يافتيم
از غريو و نعره و دستك زدن * پر شده حمام قد زال الحزن
آن نصوح رفته باز آمد به خويش * ديد چشمش تابش صد روز بيش
مى حلالى خواست از وى هر كسى * بوسه مىدادند بر دستش بسى
بد گمان برديم و كن ما را حلال * گوشت تو خورديم اندر قيل و قال
ز انكه ظن جمله بر وى بيش بود * ز انكه در قربت ز جمله پيش بود
خاص دلاكش بد و محرم نصوح * بلكه همچون دو تنى يك گشته روح
گوهر ار بردهست او بردهست و بس * زو ملازمتر به خاتون نيست كس
اول او را خواست جستن در نبرد * بهر حرمت داشتش تاخير كرد
تا بود كان را بيندازد به جا * اندر اين مهلت رهاند خويش را
اين حلاليها از او مىخواستند * و ز براى عذر برمىخاستند
گفت بد فضل خداى دادگر * ور نه ز آنچم گفته شد هستم بتر
چه حلالى خواست مىبايد ز من * كه منم مجرمتر اهل زمن
آن چه گفتندم ز بد از صد يكى است * بر من اين كشف است اگر كس را شكى است
كس چه مىداند ز من جز اندكى * از هزاران جرم و بد فعلم يكى
[ خداوند ، ستّار العيوب است ]
من همىدانم و آن ستار من * جرمها و زشتى كردار من
اول ابليسى مرا استاد بود * بعد از آن ابليس پيشم باد بود
حق بديد آن جمله را ناديده كرد * تا نگردم در فضيحت روى زرد
باز رحمت پوستين دوزيم كرد * توبهى شيرين چو جان روزيم كرد
هر چه كردم جمله ناكرده گرفت * طاعت ناكرده آورده گرفت
همچو سرو و سوسنم آزاد كرد * همچو بخت و دولتم دل شاد كرد
[ لطف خداوند ، گناه را وسيلهء بيدارى بنده مىكند ]
نام من در نامهى پاكان نوشت * دوزخى بودم ببخشيدم بهشت
آه كردم چون رسن شد آه من * گشت آويزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم * شاد و زفت و فربه و گلگون شدم