كاشكى مادر نزادى مر مرا * يا مرا شيرى بخوردى در چرا
اى خدا آن كن كه از تو مىسزد * كه ز هر سوراخ مارم مىگزد
جان سنگين دارم و دل آهنين * ور نه خون گشتى در اين رنج و حنين
وقت تنگ آمد مرا و يك نفس * پادشاهى كن مرا فرياد رس
گر مرا اين بار ستارى كنى * توبه كردم من ز هر ناكردنى
توبهام بپذير اين بار دگر * تا ببندم بهر توبه صد كمر
من اگر اين بار تقصيرى كنم * پس دگر مشنو دعا و گفتنم
اين همىزاريد و صد قطره روان * كه در افتادم به جلاد و عوان
تا نميرد هيچ افرنگى چنين * هيچ ملحد را مبادا اين حنين
نوحهها مىكرد او بر جان خويش * روى عزراييل ديده پيش پيش
اى خدا و اى خدا چندان بگفت * كان در و ديوار با او گشت جفت
در ميان يا رب و يا رب بد او * بانگ آمد از ميان جست و جو
نوبت جستن رسيدن به نصوح و آواز آمدن كه همه را جستيم نصوح را بجوييد و بىهوش شدن نصوح از آن هيبت و گشاده شدن كار بعد از نهايت بستگى كما كان يقول رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم إذا اصابه مرض او هم اشتدى أزمة تنفرجى
جمله را جستيم پيش آى اى نصوح * گشت بىهوش آن زمان پريد روح
همچو ديوار شكسته در فتاد * هوش و عقلش رفت شد او چون جماد
چون كه هوشش رفت از تن بىامان * سر او با حق بپيوست آن زمان
چون تهى گشت و وجود او نماند * باز جانش را خدا در پيش خواند
چون شكست آن كشتى او بىمراد * در كنار رحمت دريا فتاد
جان به حق پيوست چون بىهوش شد * موج رحمت آن زمان در جوش شد
چون كه جانش وارهيد از ننگ تن * رفت شادان پيش اصل خويشتن
جان چو باز و تن مر او را كندهاى * پاى بسته پر شكسته بندهاى
چون كه هوشش رفت و پايش بر گشاد * مىپرد آن باز سوى كيقباد
چون كه درياهاى رحمت جوش كرد * سنگها هم آب حيوان نوش كرد
ذرهى لاغر شگرف و زفت شد * فرش خاكى اطلس و زربفت شد
مردهى صد ساله بيرون شد ز گور * ديو ملعون شد به خوبى رشك حور