در بيان وخامت چرب و شيرين دنيا و مانع شدن او از طعام اللَّه چنان كه فرمود الجوع طعام اللَّه يحيى به ابدان الصديقين اى فى الجوع طعام اللَّه و قوله ابيت عند ربى يطعمنى و يسقينى و قوله يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ
[ در بيان آفت شكمبارگى ]
وارهى زين روزى ريزهى كثيف * در فتى در لوت و در قوت شريف
[ فوايد طعامهاى معنوى ]
گر هزاران رطل لوتش مىخورى * مىروى پاك و سبك همچون پرى
كه نه حبس باد و قولنجت كند * چار ميخ معده آهنجت كند
[ زيان طعامهاى مادّى ]
گر خورى كم گرسنه مانى چو زاغ * ور خورى پر گيرد آروغت دماغ
كم خورى خوى بد و خشكى و دق * پر خورى شد تخمه را تن مستحق
[ طعامهاى معنوى ، روح را چالاك مىكند ]
از طعام اللَّه و قوت خوش گوار * بر چنان دريا چو كشتى شو سوار
[ ضرورت روزه داشتن ]
باش در روزه شكيبا و مصر * دمبهدم قوت خدا را منتظر
كان خداى خوب كار بردبار * هديهها را مىدهد در انتظار
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
انتظار نان ندارد مرد سير * كه سبك آيد وظيفه يا كه دير
بىنوا هر دم همىگويد كه كو * در مجاعت منتظر در جستجو
[ شرط دستيابى به سعادت معنوى ، طلب است ]
چون نباشى منتظر نايد به تو * آن نوالهى دولت هفتاد تو
اى پدر الانتظار الانتظار * از براى خوان بالا مردوار
هر گرسنه عاقبت قوتى بيافت * آفتاب دولتى بر وى بتافت
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
ضيف با همت چو آشى كم خورد * صاحب خوان آش بهتر آورد
جز كه صاحب خوان درويشى لئيم * ظن بد كم بر به رزاق كريم
[ باز در اهميت طلب ]
سر بر آور همچو كوهى اى سند * تا نخستين نور خور بر تو زند
كان سر كوه بلند مستقر * هست خورشيد سحر را منتظر
جواب آن مغفل كه گفته است كه خوش بودى اين جهان اگر مرگ نبودى و خوش بودى ملك دنيا اگر زوالش نبودى و على هذه الوتيرة من الفشارات
[ زندگى بدون مرگ ، بىارزش است ]
آن يكى مىگفت خوش بودى جهان * گر نبودى پاى مرگ اندر ميان
آن دگر گفت ار نبودى مرگ هيچ * كه نيرزيدى جهان پيچ پيچ
خرمنى بودى به دشت افراشته * مهمل و ناكوفته بگذاشته