تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١

در بيان وخامت چرب و شيرين دنيا و مانع شدن او از طعام اللَّه چنان كه فرمود الجوع طعام اللَّه يحيى به ابدان الصديقين اى فى الجوع طعام اللَّه و قوله ابيت عند ربى يطعمنى و يسقينى و قوله يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ

[ در بيان آفت شكمبارگى ]

وارهى زين روزى ريزه‌ى كثيف * در فتى در لوت و در قوت شريف

[ فوايد طعام‌هاى معنوى ]

گر هزاران رطل لوتش مىخورى * مىروى پاك و سبك همچون پرى
كه نه حبس باد و قولنجت كند * چار ميخ معده آهنجت كند

[ زيان طعام‌هاى مادّى ]

گر خورى كم گرسنه مانى چو زاغ * ور خورى پر گيرد آروغت دماغ
كم خورى خوى بد و خشكى و دق * پر خورى شد تخمه را تن مستحق

[ طعام‌هاى معنوى ، روح را چالاك مىكند ]

از طعام اللَّه و قوت خوش گوار * بر چنان دريا چو كشتى شو سوار

[ ضرورت روزه داشتن ]

باش در روزه شكيبا و مصر * دم‌به‌دم قوت خدا را منتظر
كان خداى خوب كار بردبار * هديه‌ها را مىدهد در انتظار

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

انتظار نان ندارد مرد سير * كه سبك آيد وظيفه يا كه دير
بىنوا هر دم همىگويد كه كو * در مجاعت منتظر در جستجو

[ شرط دستيابى به سعادت معنوى ، طلب است ]

چون نباشى منتظر نايد به تو * آن نواله‌ى دولت هفتاد تو
اى پدر الانتظار الانتظار * از براى خوان بالا مردوار
هر گرسنه عاقبت قوتى بيافت * آفتاب دولتى بر وى بتافت

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

ضيف با همت چو آشى كم خورد * صاحب خوان آش بهتر آورد
جز كه صاحب خوان درويشى لئيم * ظن بد كم بر به رزاق كريم

[ باز در اهميت طلب ]

سر بر آور همچو كوهى اى سند * تا نخستين نور خور بر تو زند
كان سر كوه بلند مستقر * هست خورشيد سحر را منتظر

جواب آن مغفل كه گفته است كه خوش بودى اين جهان اگر مرگ نبودى و خوش بودى ملك دنيا اگر زوالش نبودى و على هذه الوتيرة من الفشارات

[ زندگى بدون مرگ ، بىارزش است ]

آن يكى مىگفت خوش بودى جهان * گر نبودى پاى مرگ اندر ميان
آن دگر گفت ار نبودى مرگ هيچ * كه نيرزيدى جهان پيچ پيچ
خرمنى بودى به دشت افراشته * مهمل و ناكوفته بگذاشته

[ غالب آدميان طالب زندگى غريزىاند ، حال آنكه آن زندگى در حكم مرگ است ]

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 711 | جلال الدين الرومي