اين عمل وين كسب در راه سداد * كى توان كرد اى پدر بىاوستاد
دونترين كسبى كه در عالم رود * هيچ بىارشاد استادى بود
اولش علم است آن گاهى عمل * تا دهد بر بعد مهلت يا اجل
استعينوا فى الحرف يا ذا النهى * من كريم صالح من اهلها
اطلب الدر اخى وسط الصدف * و اطلب الفن من ارباب الحرف
[ اهميت يادگيرى ]
ان رايتم ناصحين انصفوا * بادروا التعليم لا تستنكفوا
[ تمثيل براى بيت پيشين ]
در دباغى گر خلق پوشيد مرد * خواجگى خواجه را آن كم نكرد
[ تمثيل ديگر ]
وقت دم آهنگر ار پوشيد دلق * احتشام او نشد كم پيش خلق
[ در راه يادگيرى ، تكبر را كنار بگذار ]
پس لباس كبر بيرون كن ز تن * ملبس ذل پوش در آموختن
[ عرفان عملى از طريق حفظ الفاظ ، حاصل نمىآيد ]
علم آموزى طريقش قولى است * حرفت آموزى طريقش فعلى است
فقر خواهى آن به صحبت قايم است * نه زبانت كار مىآيد نه دست
دانش آن را ستاند جان ز جان * نه ز راه دفتر و نه از زبان
در دل سالك اگر هست آن رموز * رمز دانى نيست سالك را هنوز
[ از خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى ]
تا دلش را شرح آن سازد ضيا * پس أَ لَمْ نَشْرَحْ بفرمايد خدا
كه درون سينه شرحت دادهايم * شرح اندر سينهات بنهادهايم
تو هنوز از خارج آن را طالبى * محلبى از ديگران چون حالبى
چشمهى شير است در تو بىكنار * تو چرا مى شير جويى از تغار
منفذى دارى به بحر اى آبگير * ننگ دار از آب جستن از غدير
كه أَ لَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز * چون شدى تو شرح جو و كديه ساز
درنگر در شرح دل در اندرون * تا نيايد طعنهى لا تُبْصِرُونَ
تفسير وَ هُوَ مَعَكُمْ
[ معيت خداوند به زبان تمثيل ]
يك سبد پر نان ترا بر فرق سر * تو همىخواهى لب نان در بدر
در سر خود پيچ هل خيره سرى * رو در دل زن چرا بر هر درى
[ تمثيلى ديگر ]
تا به زانويى ميان آب جو * غافل از خود ز اين و آن تو آب جو
پيش آب و پس هم آب با مدد * چشمها را پيش سد و خلف سد
[ تمثيلى ديگر ]
اسب زير ران و فارس اسب جو * چيست اين گفت اسب ليكن اسب كو
هى نه اسب است اين به زير تو پديد * گفت آرى ليك خود اسبى كه ديد
[ تمثيلى ديگر ]
مست آب و پيش روى اوست آن * اندر آب و بىخبر ز آب روان
[ تمثيلى ديگر ]
چون گهر در بحر گويد بحر كو * و ان خيال چون صدف ديوار او