تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤

قال النَّبىّ عليه السلام ارحموا ثلاثا عزيز قوم ذل و غنى قوم افتقر و عالما يلعب به الجهال

[ لزوم رحم آوردن به سه گروه ]

گفت پيغمبر كه رحم آريد بر * جان من كان غنيا فافتقر
و الذي كان عزيزا فاحتقر * او صفيا عالما بين المضر
گفت پيغمبر كه با اين سه گروه * رحم آريد ار ز سنگيد و ز كوه
آن كه او بعد از رئيسى خوار شد * و آن توانگر هم كه بىدينار شد
و آن سوم آن عالمى كاندر جهان * مبتلا گردد ميان ابلهان
ز انكه از عزت به خوارى آمدن * همچو قطع عضو باشد از بدن
عضو گردد مرده كز تن وابريد * نو بريده جنبد اما نى مديد
هر كه از جام أَ لَسْتُ او خورد پار * هستش امسال آفت رنج و خمار
و انكه چون سگ ز اصل كهدانى بود * كى مر او را حرص سلطانى بود
توبه او جويد كه كردست او گناه * آه او گويد كه گم كردست راه

[ حكايت محبوس شدن آن آهو بچه در آخور خران ]

قصه‌ى محبوس شدن آن آهو بچه در آخور خران و طعنه‌ى آن خران بر آن غريب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلا گشتن او به كاه خشك كه غذاى او نيست ، و اين صفت بنده‌ى خاص خداست ميان اهل دنيا و اهل هوا و شهوت كه الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا فطوبى للغرباء صدق رسول اللَّه ( ص )

[ حكايت در بيان غربت عارفان در ميان دنيا طلبان ]

آهويى را كرد صيادى شكار * اندر آخور كردش آن بىزينهار
آخورى را پر ز گاوان و خران * حبس آهو كرد چون استمگران
آهو از وحشت به هر سو مىگريخت * او به پيش آن خران شب كاه ريخت
از مجاعت و اشتها هر گاو و خر * كاه را مىخورد خوشتر از شكر
گاه آهو مىرميد از سو به سو * گه ز دود و گرد كه مىتافت رو
هر كه را با ضد خود بگذاشتند * آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند
تا سليمان گفت كان هدهد اگر * عجز را عذرى نگويد معتبر
بكشمش يا خود دهم او را عذاب * يك عذاب سخت بيرون از حساب
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 674 | جلال الدين الرومي