بهر فرمان حكمت فرمان چه بود * اندكى ز اسرار آن بايد نمود
كاغ كاغ و نعرهى زاغ سياه * دايما باشد به دنيا عمر خواه
همچو ابليس از خداى پاك فرد * تا قيامت عمر تن درخواست كرد
گفت انظرنى الى يوم الجزا * كاشكى گفتى كه تبنا ربنا
[ زندگى منهاى معنويت ، نحس و نكبت بار است ]
عمر بىتوبه همه جان كندن است * مرگ حاضر غايب از حق بودن است
عمر و مرگ اين هر دو با حق خوش بود * بىخدا آب حيات آتش بود
آن هم از تاثير لعنت بود كاو * در چنان حضرت همىشد عمر جو
[ از خدا غير خدا را مخواه ]
از خدا غير خدا را خواستن * ظن افزونى است و كلى كاستن
[ درخواست عمر دراز آلوده به گناه چه حاصل ؟ ! ]
خاصه عمرى غرق در بيگانگى * در حضور شير روبه شانگى
عمر بيشم ده كه تا پستر روم * مهلم افزون كن كه تا كمتر شوم
تا كه لعنت را نشانه او بود * بد كسى باشد كه لعنتجو بود
عمر خوش در قرب جان پروردن است * عمر زاغ از بهر سرگين خوردن است
عمر بيشم ده كه تا گه مىخورم * دايم اينم ده كه بس بد گوهرم
گر نه گه خوارست آن گنده دهان * گويدى كز خوى زاغم وارهان
مناجات
[ خداوند ، كاستىها را به كمال ، و بدىها را به خوبى مبدّل مىكند ]
اى مبدل كرده خاكى را به زر * خاك ديگر را بكرده بو البشر
كار تو تبديل اعيان و عطا * كار من سهو است و نسيان و خطا
سهو و نسيان را مبدل كن به علم * من همه خلمم مرا كن صبر و حلم
اى كه خاك شوره را تو نان كنى * وى كه نان مرده را تو جان كنى
اى كه جان خيره را رهبر كنى * وى كه بىره را تو پيغمبر كنى
مىكنى جزو زمين را آسمان * مىفزايى در زمين از اختران
[ به حيات دنيوى مفتون مشو كه مرده دل خواهى شد ]
هر كه سازد زين جهان آب حيات * زوترش از ديگران آيد ممات
[ جهان از تجليات الهى ، هر دم نو مىشود ]
ديدهى دل كاو به گردون بنگريست * ديد كاينجا هر دمى ميناگرى است
قلب اعيان است و اكسيرى محيط * ائتلاف خرقهى تن بىمخيط
[ تكامل طولى موجودات از مرتبهء جماد تا انسان ]
تو از آن روزى كه در هست آمدى * آتشى يا باد يا خاكى بدى
گر بر آن حالت ترا بودى بقا * كى رسيدى مر ترا اين ارتقا