مكر حق را بين و مكر خود بهل * اى ز مكرش مكر مكاران خجل
چون كه مكرت شد فناى مكر رب * بر گشايى يك كمينى بو العجب
كه كمينهى آن كمين باشد بقا * تا ابد اندر عروج و ارتقا
در بيان آن كه هيچ چشم بدى آدمى را چنان مهلك نيست كه چشم پسند خويشتن مگر كه چشم او مبدل شده باشد به نور حق كه بىيسمع و بىيبصر و خويشتن او بىخويشتن شده
[ به جمال و كمال خود مغرور مشو ، مبادا به چشم زخم دچار آيى ]
پر طاوست مبين و پاى بين * تا كه سوء العين نگشايد كمين
[ چشم زخم حتى رسول خدا را نيز تهديد مىكرد ، ليكن خدا او را حفظ كرد ]
كه به لغزد كوه از چشم بدان * يزلقونك از نبى بر خوان بدان
احمد چون كوه لغزيد از نظر * در ميان راه بىگل بىمطر
در عجب درماند كاين لغزش ز چيست * من نپندارم كه اين حالت تهى است
تا بيامد آيت و آگاه كرد * كان ز چشم بد رسيدت وز نبرد
گر بدى غير تو در دم لا شدى * صيد چشم و سخرهى افنا شدى
ليك آمد عصمتى دامن كشان * وين كه لغزيدى بد از بهر نشان
عبرتى گير اندر آن كه كن نگاه * برگ خود عرضه مكن اى كم ز كاه
تفسير وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ
[ باز هم در تأثير چشم زخم ]
يا رسول اللَّه در آن نادى كسان * مىزنند از چشم بد بر كركسان
از نظرشان كلهى شير عرين * واشكافد تا كند آن شير انين
بر شتر چشم افكند همچون حمام * و آنگهان بفرستد اندر پى غلام
كه برو از پيه اين اشتر بخر * بيند اشتر را سقط او راه بر
سر بريده از مرض آن اشترى * كاو بتك با اسب مىكردى مرى
[ تأثير چشم زخم بر افلاك ]
كز حسد وز چشم بد بىهيچ شك * سير و گردش را بگرداند فلك
[ تمثيل در تبيين بيت پيشين ]
آب پنهان است و دولاب آشكار * ليك در گردش بود آب اصل كار
[ چشم نيكان ، اثرات بد چشم زخم را خنثى مىكند ]
چشم نيكو شد دواى چشم بد * چشم بد را لا كند زير لگد
[ دليل بر اثبات بيت پيشين ]
سبق رحمت راست و او از رحمت است * چشم بد محصول قهر و لعنت است