تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣

انكار اهل تن غذاى روح را و لرزيدن ايشان بر غذاى خسيس

قسم او خاك است گر دى گر بهار * مير كونى خاك چون نوشى چو مار

[ دو تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]

در ميان چوب گويد كرم چوب * مر كه را باشد چنين حلواى خوب
كرم سرگين در ميان آن حدث * در جهان نقلى نداند جز خبث

مناجات

[ در درخواست بنده ]

اى خداى بىنظير ايثار كن * گوش را چون حلقه دادى زين سخن
گوش ما گير و بدان مجلس كشان * كز رحيقت مىخورند آن سر خوشان
چون به ما بويى رسانيدى از اين * سر مبند آن مشك را اى رب دين
از تو نوشند ار ذكورند ار اناث * بىدريغى در عطا يا مستغاث
اى دعا ناگفته از تو مستجاب * داده دل را هر دمى صد فتح باب
چند حرفى نقش كردى از رقوم * سنگها از عشق آن شد همچو موم
نون ابرو صاد چشم و جيم گوش * بر نوشتى فتنه‌ى صد عقل و هوش
ز آن حروفت شد خرد باريك ريس * نسخ مىكن اى اديب خوش نويس

[ خيال هر كس ، مطابق است با مرتبهء انديشهء او ]

در خور هر فكر بسته بر عدم * دم‌به‌دم نقش خيالى خوش رقم

[ نقد ظاهر بينان ]

حرفهاى طرفه بر لوح خيال * بر نوشته چشم و عارض خد و خال

[ جمال و كمال اين جهان ، ناشى از آن جهان است ]