تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
اين گواهى چيست اظهار نهان * خواه قول و خواه فعل و غير آن
كه غرض اظهار سر جوهر است * وصف باقى وين عرض بر معبر است

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

اين نشان زر نماند بر محك * زر بماند نيك نام و بىز شك

[ اعراض ، محو مىشوند اما آثارشان باقى است ]

اين صلات و اين جهاد و اين صيام * هم نماند جان بماند نيك نام

[ صورت اعمال ، كافى نيست و بر ايمان دلالت نمىكند ]

جان چنين افعال و اقوالى نمود * بر محك امر جوهر را بسود
كه اعتقادم راست است اينك گواه * ليك هست اندر گواهان اشتباه
تزكيه بايد گواهان را بدان * تزكيه‌ش صدقى كه موقوفى به آن

[ كردار شخص بايد مؤيّد گفتار او باشد ]

حفظ لفظ اندر گواه قولى است * حفظ عهد اندر گواه فعلى است
گر گواه قول كژ گويد رد است * ور گواه فعل كژ پويد رد است
قول و فعل بىتناقض بايدت * تا قبول اندر زمان پيش آيدت
سعيكم شتى تناقض اندريد * روز مىدوزيد و شب بر مىدريد
پس گواهى با تناقض كه شنود * يا مگر حلمى كند از لطف خود

[ قول و فعل ، راز درون را آشكار مىكند ]

فعل و قول اظهار سر است و ضمير * هر دو پيدا مىكند سر ستير

[ قول و فعل خالص ، مقبول است ]

چون گواهت تزكيه شد شد قبول * ور نه محبوس است اندر مول مول

[ رياكارى مورد قبول اهل حقيقت نيست ]

تا تو بستيزى ستيزند اى حرون * فانتظرهم إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ

عرضه كردن مصطفى عليه السلام شهادت را بر آن مهمان خويش

اين سخن پايان ندارد مصطفى * عرضه كرد ايمان و پذرفت آن فتى
آن شهادت را كه فرخ بوده است * بندهاى بسته را بگشوده است
گشت مومن گفت او را مصطفى * كه امشبان هم باش تو مهمان ما
گفت و الله تا ابد ضيف توام * هر كجا باشم به هر جا كه روم
زنده كرده و معتق و دربان تو * اين جهان و آن جهان بر خوان تو
هر كه بگزيند جز اين بگزيده خوان * عاقبت درد گلويش ز استخوان
هر كه سوى خوان غير تو رود * ديو با او دان كه هم كاسه بود
هر كه از همسايگى تو رود * ديو بىشكى كه همسايه‌ش شود
ور رود بىتو سفر او دور دست * ديو بد همراه و هم سفره‌ى وى است
ور نشيند بر سر اسب شريف * حاسد ما هست ديو او را رديف
ور بچه گيرد از او شهناز او * ديو در نسلش بود انباز او
در نبى شارِكْهُمْ فرمود حق * هم در اموال و در اولاد اى شفق
گفت پيغمبر ز غيب اين را جلى * در مقالات نوادر با على