تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
يا رسول اللَّه رسالت را تمام * تو نمودى همچو شمس بىغمام
اين كه تو كردى دو صد مادر نكرد * عيسى از افسونش با عازر نكرد
از تو جانم از اجل نك جان ببرد * عازر ار شد زنده ز آن دم باز مرد
گشت مهمان رسول آن شب عرب * شير يك بز نيمه خورد و بست لب
كرد الحاحش بخور شير و رقاق * گفت گشتم سير و اللَّه بىنفاق
اين تكلف نيست نى ناموس و فن * سيرتر گشتم از آن كه دوش من
در عجب ماندند جمله اهل بيت * پر شد اين قنديل زين يك قطره زيت
آن چه قوت مرغ بابيلى بود * سيرى معده‌ى چنين پيلى شود
فجفجه افتاد اندر مرد و زن * قدر پشه مىخورد آن پيل‌تن

[ ايمان ، باز دارندهء حرص و طمع است ]

حرص و وهم كافرى سر زير شد * اژدها از قوت مورى سير شد
آن گدا چشمى كفر از وى برفت * لوت ايمانيش لمتر كرد و زفت
آن كه از جوع البقر او مىطپيد * همچو مريم ميوه‌ى جنت بديد
ميوه‌ى جنت سوى چشمش شتافت * معده‌ى چون دوزخش آرام يافت
ذات ايمان نعمت و لوتى است هول * اى قناعت كرده از ايمان به قول

بيان آن كه نور كه غذاى جان است غذاى جسم اوليا مىشود تا او هم يار مىشود روح را كه اسلم شيطانى على يدى

[ جسم ، تحت تأثير روح است ]

گر چه آن مطعوم جان است و نظر * جسم را هم ز آن نصيب است اى پسر
گر نگشتى ديو جسم آن را اكول * اسلم الشيطان نفرمودى رسول
ديو ز آن لوتى كه مرده حى شود * تا نياشامد مسلمان كى شود

[ عشق به دنيا ، شيطان صفتان را كور و كر كرده است ]

ديو بر دنياست عاشق كور و كر * عشق را عشقى دگر برد مگر

[ تصعيد و تلطيف عشق ]

از نهان خانه‌ى يقين چون مىچشد * اندك اندك رخت عشق آن جا كشد

[ عروج روحانى ، مستلزم تناول غذاهاى معنوى است ]

يا حريص البطن عرج هكذا * انما المنهاج تبديل الغذا

[ مزاج باطنىات را تعالى بخش ]

يا مريض القلب عرج للعلاج * جمله التدبير تبديل المزاج

[ لزوم پرهيزگارى ]

ايها المحبوس فى رهن الطعام * سوف تنجو ان تحملت الفطام

[ اهميت گرسنگى ]

ان فى الجوع طعاما وافرا * افتقدها و ارتج يا نافرا

[ از طعام‌هاى معنوى تناول كن ]

اغتذ بالنور كن مثل البصر * وافق الاملاك يا خير البشر
چون ملك تسبيح حق را كن غذا * تا رهى همچون ملايك از إذا
جبرئيل ار سوى جيفه كم تند * او به قوت كى ز كركس كم زند

[ هوىپرستان از خوان معنوى محروم‌اند ]

حبذا خوانى نهاده در جهان * ليك از چشم خسيسان بس نهان
گر جهان باغى پر از نعمت شود * قسم موش و مار هم خاكى بود
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 652 | جلال الدين الرومي