تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨

بيان آن كه نماز و روزه و همه چيزهاى برونى گواهيها است بر نور اندرونى

[ عبادات ، گواهى ايمان است ]

اين نماز و روزه و حج و جهاد * هم گواهى دادن است از اعتقاد
اين زكات و هديه و ترك حسد * هم گواهى دادن است از سر خود

[ تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]

خوان و مهمانى پى اظهار راست * كاى مهان ما با شما گشتيم راست
هديه‌ها و ارمغان و پيش كش * شد گواه آن كه هستم با تو خوش
هر كسى كوشد به مالى يا فسون * چيست دارم گوهرى در اندرون
گوهرى دارم ز تقوى يا سخا * اين زكات و روزه در هر دو گوا
روزه گويد كرد تقوى از حلال * در حرامش دان كه نبود اتصال
و آن زكاتش گفت كاو از مال خويش * مىدهد پس چون بدزدد ز اهل كيش

[ عبادت رياكارانه ، گواه بر بىايمانى است نه ايمان ]

گر به طرارى كند پس دو گواه * جرح شد در محكمه‌ى عدل إله

[ تمثيل در تبيين بيت پيشين ]

هست صياد ار كند دانه نثار * نه ز رحم و جود بل بهر شكار
هست گربه‌ى روزه‌دار اندر صيام * خفته كرده خويش بهر صيد خام
كرده بد ظن زين كژى صد قوم را * كرده بد نام اهل جود و صوم را

[ رحمت و فضل خداوند ممكن است رياكاران را نيز به هدايت برساند ]

فضل حق با اين كه او كژ مىتند * عاقبت زين جمله پاكش مىكند
سبق برده رحمتش و آن غدر را * داده نورى كه نباشد بدر را
كوشش‌اش را شسته حق زين اختلاط * غسل داده رحمت او را زين خباط
تا كه غفارى او ظاهر شود * كله‌اش را مغفرى غافر شود
آب بهر اين بباريد از سماك * تا پليدان را كند از خبث پاك

پاك كردن آب همه پليديها را و باز پاك كردن خداى تعالى آب را از پليدى ، لاجرم قدوس آمد حق تعالى

[ لزوم خلوت اوليا با حق تعالى جهت دفع قبض‌هايى كه از حشر و نشر با عموم مردم حاصل مىآيد ]

آب چون بيگار كرد و شد نجس * تا چنان شد كآب را رد كرد حس
حق ببردش باز در بحر صواب * تا بشستش از كرم آن آب آب
سال ديگر آمد او دامن كشان * هى كجا بودى به درياى خوشان
من نجس ز اينجا شدم پاك آمدم * بستدم خلعت سوى خاك آمدم
هين بياييد اى پليدان سوى من * كه گرفت از خوى يزدان خوى من