تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
گوشهايت گيرد او چون گوش اسب * مىكشاند سوى حرص و سوى كسب
بر زند بر پات نعلى ز اشتباه * كه بمانى تو ز درد آن ز راه

[ شيطان با ايجاد ترديد ، آدمى را سرگردان كند ]

نعل او هست آن تردد در دو كار * اين كنم يا آن كنم هين هوش دار
آن بكن كه هست مختار نبى * آن مكن كه كرد مجنون و صبى

[ بهشت در سختىها پوشيده شده ]

حفت الجنة به چه محفوف گشت * بالمكاره كه از او افزود كشت
صد فسون دارد ز حيلت و ز دها * كه كند در سله گر هست اژدها
گر بود آب روان بر بنددش * ور بود حبر زمان بر خنددش

[ لزوم مشورت با خردمندان ]

عقل را با عقل يارى يار كن * أَمْرُهُمْ شُورى بخوان و كار كن

نواختن مصطفى عليه الصلاة و السلام آن عرب مهمان را و تسكين دادن او را از آن اضطراب و گريه و نوحه كه بر خود مىكرد در خجالت و ندامت و آتش نوميدى

اين سخن پايان ندارد آن عرب * ماند از الطاف آن شه در عجب
خواست ديوانه شدن عقلش رميد * دست عقل مصطفى بازش كشيد
گفت اين سو آ بيامد آن چنان * كه كسى بر خيزد از خواب گران
گفت اين سو آ مكن هين با خود آ * كه از اين سو هست با تو كارها
آب بر رو زد در آمد در سخن * كاى شهيد حق شهادت عرضه كن
تا گواهى بدهم و بيرون شوم * سيرم از هستى در آن هامون شوم

[ دنيا ، سراى امتحان است ]

ما در اين دهليز قاضى قضا * بهر دعوى الستيم و بلى
كه بَلى گفتيم و آن را ز امتحان * فعل و قول ما شهود است و بيان
از چه در دهليز قاضى تن زديم * نه كه ما بهر گواهى آمديم
چند در دهليز قاضى اى گواه * حبس باشى ده شهادت از پگاه
ز آن بخواندندت بدين جا تا كه تو * آن گواهى بدهى و نارى عتو
از لجاج خويشتن بنشسته‌اى * اندر اين تنگى كف و لب بسته‌اى
تا بندهى آن گواهى اى شهيد * تو از اين دهليز كى خواهى رهيد
يك زمان كار است بگزار و بتاز * كار كوته را مكن بر خود دراز
خواه در صد سال خواهى يك زمان * اين امانت واگزار و وارهان
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 647 | جلال الدين الرومي