تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
كه مقيم خانه بودندى بزان * بهر دوشيدن براى وقت خوان
نان و آش و شير آن هر هفت بز * خورد آن بو قحط عوج ابن غز
جمله اهل بيت خشم آلو شدند * كه همه در شير بز طامع بدند
معده طبلى خوار همچون طبل كرد * قسم هجده آدمى تنها بخورد
وقت خفتن رفت و در حجره نشست * پس كنيزك از غضب در را ببست
از برون زنجير در را در فكند * كه از او بد خشمگين و دردمند
گبر را در نيمه شب يا صبحدم * چون تقاضا آمد و درد شكم
از فراش خويش سوى در شتافت * دست بر در چون نهاد او بسته يافت
در گشادن حيله كرد آن حيله ساز * نوع نوع و خود نشد آن بند باز
شد تقاضا بر تقاضا خانه تنگ * ماند او حيران و بىدرمان و دنگ
حيله كرد او و به خواب اندر خزيد * خويشتن در خواب و در ويرانه ديد
ز انكه ويرانه بد اندر خاطرش * شد به خواب اندر همانجا منظرش
خويش در ويرانه‌ى خالى چو ديد * او چنان محتاج اندر دم بريد
گشت بيدار و بديد آن جامه خواب * پر حدث ديوانه شد از اضطراب
ز اندرون او بر آمد صد خروش * زين چنين رسوايى بىخاك پوش
گفت خوابم بدتر از بيداريم * كه خورم اين سو و آن سو مىريم
بانگ مىزد وا ثبورا وا ثبور * همچنان كه كافر اندر قعر گور
منتظر كه كى شود اين شب به سر * تا بر آيد در گشادن بانگ در
تا گريزد او چو تيرى از كمان * تا نبيند هيچ كس او را چنان
قصه بسيار است كوته مىكنم * باز شد آن در رهيد از درد و غم

در حجره گشادن مصطفى عليه الصلاة و السلام بر مهمان و خود را پنهان كردن تا او گشاينده را نبيند و خجل نشود و گستاخ بيرون رود

[ ترسيمى از سيماى مهربان محمد ( ص ) ]

مصطفى صبح آمد و در را گشاد * صبح آن گمراه را او راه داد
در گشاد و گشت پنهان مصطفى * تا نگردد شرمسار آن مبتلا
تا برون آيد رود گستاخ او * تا نبيند در گشا را پشت و رو
يا نهان شد در پس چيزى و يا * از وىاش پوشيد دامان خدا

[ ستّار بودن خداوند ]

صِبْغَةَ اللَّهِ گاه پوشيده كند * پرده‌ى بىچون بر آن ناظر تند