تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
دخترى خواهم ز نسل صالحى * نى ز نسل پادشاهى كالحى

[ شاه حقيقى كسى است كه از بند شهوات آزاد باشد ]

شاه خود اين صالح است آزاد اوست * نى اسير حرص فرج است و گلوست

[ لقب‌هاى دنيايى غالبا وارونه است ]

مر اسيران را لقب كردند شاه * عكس چون كافور نام آن سياه

[ چند تمثيل در تبيين بيت پيشين ]

شد مفازه باديه‌ى خون‌خوار نام * نيك بخت آن پيس را كردند عام
بر اسير شهوت و خشم و امل * بر نوشته مير يا صدر اجل
آن اسيران اجل را عام داد * نام اميران اجل اندر بلاد
صدر خوانندش كه در صف نعال * جان او پست است يعنى جاه و مال

[ ادامهء حكايت پادشاه‌زاده ]

شاه چون با زاهدى خويشى گزيد * اين خبر در گوش خاتونان رسيد

اختيار كردن پادشاه دختر درويش زاهدى را از جهت پسر و اعتراض كردن اهل حرم و ننگ داشتن ايشان از پيوندى درويش

مادر شه زاده گفت از نقص عقل * شرط كفويت بود در عقل و نقل
تو ز شح و بخل خواهى و ز دها * تا ببندى پور ما را بر گدا
گفت صالح را گدا گفتن خطاست * كاو غنى القلب از داد خداست

[ تفاوت فقر و قناعت عارفانه با گدا صفتى فرومايگان ]

در قناعت مىگريزد از تقى * نه از لئيمى و كسل همچون گدا
قلتى كان از قناعت وز تقاست * آن ز فقر و قلت دونان جداست
حبه‌اى آن گر بيابد سر نهد * وين ز گنج زر به همت مىجهد
شه كه او از حرص قصد هر حرام * مىكند او را گدا گويد همام

[ ادامهء حكايت پادشاه‌زاده ]

گفت كو شهر و قلاع او را جهيز * يا نثار گوهر و دينار ريز
گفت رو هر كاو غم دين بر گزيد * باقى غمها خدا از وى بريد
غالب آمد شاه و دادش دخترى * از نژاد صالحى خوش جوهرى
در ملاحت خود نظير خود نداشت * چهره‌اش تابان‌تر از خورشيد چاشت
حسن دختر اين خصالش آن چنان * كز نكويى مىنگنجد در بيان

[ پاكى و صداقت اختيار كن ، مسائل دنيوى به تبع آن حل مىشود ]

صيد دين كن تا رسد اندر تبع * حسن و مال و جاه و بخت منتفع

[ دو تمثيل در تبيين بيت پيشين ]

آخرت قطار اشتر دان به ملك * در تبع دنياش همچون پشم و پشك
پشم بگزينى شتر نبود ترا * ور بود اشتر چه قيمت پشم را

[ ادامهء حكايت پادشاه‌زاده ]

چون بر آمد اين نكاح آن شاه را * با نژاد صالحان بىمرا
از قضا كمپيركى جادو كه بود * عاشق شه زاده‌ى با حسن و جود
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 611 | جلال الدين الرومي