ز آن همىپرسى چرا اين مىكنى * كه صور زيت است و معنى روشنى
ور نه اين گفتن چرا از بهر چيست * چون كه صورت بهر عين صورتى است
اين چرا گفتن سؤال از فايدهست * جز براى اين چرا گفتن بد است
از چه رو فاييدهجويى اى امين * چون بود فاييدهى اين خود همين
[ خلقت جهان ، بيهوده و عبث نيست ]
پس نقوش آسمان و اهل زمين * نيست حكمت كان بود بهر همين
گر حكيمى نيست اين ترتيب چيست * ور حكيمى هست پس فعلش تهى است
كس نسازد نقش گرمابه و خضاب * جز پى قصد صواب و ناصواب
مطالبه كردن موسى عليه السلام حضرت را كه خلقت خلقا و اهلكتهم و جواب آمدن
[ آفرينش جهان ، هدفدار است نه عبث و بيهوده ]
گفت موسى اى خداوند حساب * نقش كردى باز چون كردى خراب
نر و ماده نقش كردى جان فزا * و آنگهان ويران كنى اين را چرا
گفت حق دانم كه اين پرسش ترا * نيست از انكار و غفلت و ز هوا
ور نه تاديب و عتابت كردمى * بهر اين پرسش ترا آزردمى
ليك مىخواهى كه در افعال ما * باز جويى حكمت و سر بقا
تا از آن واقف كنى مر عام را * پخته گردانى بدين هر خام را
قاصدا سايل شدى در كاشفى * بر عوام ار چه كه تو ز آن واقفى
[ چند تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]
ز انكه نيم علم آمد اين سؤال * هر برونى را نباشد اين مجال
هم سؤال از علم خيزد هم جواب * همچنان كه خار و گل از خاك و آب
هم ضلال از علم خيزد هم هدى * همچنان كه تلخ و شيرين از ندا
ز آشنايى خيزد اين بغض و ولا * وز غذاى خوش بود سقم و قوى
[ سؤالات پيامبران از خدا جهت تعليم و تفهيم مردم است ]
مستفيد اعجمى شد آن كليم * تا عجميان را كند زين سر عليم
ما هم از وى اعجمى سازيم خويش * پاسخش آريم چون بيگانه پيش
[ تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]
خر فروشان خصم يكديگر شدند * تا كليد قفل آن عقد آمدند
[ ادامهء حكايت سؤال موسى از خدا ]
پس بفرمودش خدا اى ذو لباب * چون بپرسيدى بيا بشنو جواب
موسيا تخمى به كار اندر زمين * تا تو خود هم وادهى انصاف اين
چون كه موسى كشت و شد كشتش تمام * خوشههايش يافت خوبى و نظام
داس بگرفت و مر آن را مىبريد * پس ندا از غيب در گوشش رسيد
كه چرا كشتى كنى و پرورى * چون كمالى يافت آن را مىبرى
گفت يا رب ز آن كنم ويران و پست * كه در اينجا دانه هست و كاه هست