ز انكه اين اسما و الفاظ حميد * از گلابهى آدمى آمد پديد
[ تعليم علم لدنّى بدون واسطهء الفاظ است ]
علم الاسما بد آدم را امام * ليك نه اندر لباس عين و لام
[ هرگاه حقيقت در قالب الفاظ نشان داده شود ، شأنش تنزّل كند ]
چون نهاد از آب و گل بر سر كلاه * گشت آن اسماى جانى رو سياه
كه نقاب حرف و دم در خود كشيد * تا شود بر آب و گل معنى پديد
[ سخن ، از يك جهت كاشف حقيقت است و از جهات متعدّد پوشانندهء حقيقت ]
گر چه از يك وجه منطق كاشف است * ليك از ده وجه پرده و مكنف است
گفتن خليل مر جبرئيل را عليهما السلام چون پرسيدش كه ا لك حاجه خليل جوابش داد كه اما اليك فلا
[ حكايت در اينكه عارف عاشق در همه حال فقط از خدا استمداد مىجويد ]
من خليل وقتم و او جبرئيل * من نخواهم در بلا او را دليل
او ادب ناموخت از جبريل راد * كه بپرسيد از خليل حق مراد
كه مرادت هست تا يارى كنم * ور نه بگريزم سبكبارى كنم
گفت ابراهيم نى رو از ميان * واسطه زحمت بود بعد العيان
بهر اين دنياست مرسل رابطه * مومنان را ز انكه هست او واسطه
[ دريافت و تلقى وحى با واسطهء الفاظ و بىواسطهء الفاظ ]
هر دل ار سامع بدى وحى نهان * حرف و صوتى كى بدى اندر جهان
[ مقام رضا ]
گر چه او محو حق است و بىسر است * ليك كار من از آن نازكتر است
كردهى او كردهى شاه است ليك * پيش ضعفم بد نماينده ست نيك
[ قهر و لطف در نزد عوام و خواص ]
آن چه عين لطف باشد بر عوام * قهر شد بر نازنينان كرام
بس بلا و رنج مىبايد كشيد * عامه را تا فرق بتوانند ديد
[ عارفان ، قيل و قال را مانع شهود حقيقت دانند ]
كاين حروف واسطهاى يار غار * پيش و اصل خار باشد خار خار
[ با پاك كردن درون ، خود را از قيل و قال برهان ]
بس بلا و رنج بايست و وقوف * تا رهد آن روح صافى از حروف
[ كلام وحى ، عدهاى را گمراه وعدهاى را هدايت مىكند ]
ليك بعضى زين صدا كرتر شدند * باز بعضى صافى و برتر شدند
[ ابتلا ، نيكان را نيكتر و بدان را بدتر مىكند ]
همچو آب نيل آمد اين بلا * سعد را آب است و خون بر اشقيا
[ هر كس عاقبت بين باشد سعادتمند است ]
هر كه پايان بينتر او مسعودتر * جدتر او كارد كه افزون ديد بر
ز انكه داند كاين جهان كاشتن * هست بهر محشر و برداشتن
[ دو تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]
هيچ عقدى بهر عين خود نبود * بلكه از بهر مقام ربح و سود
هيچ نبود منكرى گر بنگرى * منكرىاش بهر عين منكرى
بل براى قهر خصم اندر حسد * يا فزونى جستن و اظهار خود
و آن فزونى هم پى طمع دگر * بىمعانى چاشنى ندهد صور