پر دلان در جنگ هم از بيم جان * حمله كرده سوى صف دشمنان
رستمان را ترس و غم وا پيش برد * هم ز ترس آن بد دل اندر خويش مرد
چون محك آمد بلا و بيم جان * ز آن پديد آيد شجاع از هر جبان
وحى كردن حق به موسى عليه السلام كه اى موسى من كه خالقم تعالى ترا دوست مىدارم
[ حكايت در اينكه بندهء راستين خدا جز او به كسى پناه نمىبرد ، چه در حالت رفاه و چه در حالت بلا ]
گفت موسى را به وحى دل خدا * كاى گزيده دوست مىدارم ترا
گفت چه خصلت بود اى ذو الكرم * موجب آن تا من آن افزون كنم
گفت چون طفلى به پيش والده * وقت قهرش دست هم در وى زده
خود نداند كه جز او ديار هست * هم از او مخمور هم از اوست مست
مادرش گر سيليى بر وى زند * هم به مادر آيد و بر وى تند
از كسى يارى نخواهد غير او * اوست جملهى شر او و خير او
خاطر تو هم ز ما در خير و شر * التفاتش نيست جاهاى دگر
غير من پيشت چو سنگ است و كلوخ * گر صبى و گر جوان و گر شيوخ
همچنانك إِيَّاكَ نَعْبُدُ در حنين * در بلا از غير تو لا نستعين
هست اين إِيَّاكَ نَعْبُدُ حصر را * در لغت و آن از پى نفى ريا
هست إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ هم بهر حصر * حصر كرده استعانت را و قصر
كه عبادت مر ترا آريم و بس * طمع يارى هم ز تو داريم و بس
خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع آن مغضوب عليه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول كردن و رنجيدن نديم از شفيع كه چرا شفاعت كردى
[ حكايت در بيان اينكه بندهء عاشق ، رضا به قضا مىدهد و بر هر بلا ، مرحبا مىگويد ]
پادشاهى بر نديمى خشم كرد * خواست تا از وى بر آرد دود و گرد
كرد شه شمشير بيرون از غلاف * تا زند بر وى جزاى آن خلاف
هيچ كس را زهره نه تا دم زند * يا شفيعى بر شفاعت بر تند
جز عماد الملك نامى در خواص * در شفاعت مصطفى وارانه خاص