هيچ خطاطى نويسد خط به فن * بهر عين خط نه بهر خواندن
[ هستى داراى مراتب مختلف كمال است ]
نقش ظاهر بهر نقش غايب است * و آن براى غايب ديگر ببست
تا سوم چارم دهم بر مىشمر * اين فوايد را به مقدار نظر
همچو بازيهاى شطرنج اى پسر * فايدهى هر لعب در تالى نگر
اين نهاده بهر آن لعب نهان * و آن براى آن و آن بهر فلان
همچنين ديده جهات اندر جهات * در پى هم تا رسى در برد و مات
اول از بهر دوم باشد چنان * كه شدن بر پايههاى نردبان
و آن دوم بهر سوم مىدان تمام * تا رسى تو پايه پايه تا به بام
شهوت خوردن ز بهر آن منى * و آن منى از بهر نسل و روشنى
[ نقد مشرب ظاهر بينان ]
كند بينش مىنبيند غير اين * عقل او بىسير چون نبت زمين
[ تا از گل و لاى مادّى رها نشوى ، سالك نخواهى شد ]
نبت را چه خوانده چه ناخوانده * هست پاى او به گل درمانده
گر سرش جنبد به سير باد رو * تو به سر جنبانىاش غره مشو
آن سرش گويد سمعنا اى صبا * پاى او گويد عصينا خلنا
[ بدون برنامهء منظم نمىتوان سالك شد ]
چون نداند سير مىراند چو عام * بر توكل مىنهد چون كور گام
بر توكل تا چه آيد در نبرد * چون توكل كردن اصحاب نرد
[ انديشههاى سيّال ، آينده و گذشته را مىبيند ]
و آن نظرهايى كه آن افسرده نيست * جز رونده و جز درندهى پرده نيست
آن چه در ده سال خواهد آمدن * اين زمان بيند به چشم خويشتن
همچنين هر كس به اندازهى نظر * غيب و مستقبل ببيند خير و شر
چون كه سد پيش و سد پس نماند * شد گزاره چشم و لوح غيب خواند
چون نظر پس كرد تا به دو وجود * ماجرا و آغاز هستى رو نمود
بحث املاك زمين با كبريا * در خليفه كردن باباى ما
چون نظر در پيش افكند او بديد * آن چه خواهد بود تا محشر پديد
پس ز پس مىبيند او تا اصل اصل * پيش مىبيند عيان تا روز فصل
[ شهود حقايق ، منوط به تهذيب درون است ]
هر كسى اندازهى روشن دلى * غيب را بيند به قدر صيقلى
هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد * بيشتر آمد بر او صورت پديد
گر تو گويى كان صفا فضل خداست * نيز اين توفيق صيقل ز آن عطاست
[ سعى و طلب آدمى به قدرت همت اوست ]
قدر همت باشد آن جهد و دعا * لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
واهب همت خداوند است و بس * همت شاهى ندارد هيچ خس
[ در نفى مشرب جبريه ]
نيست تخصيص خدا كس را به كار * مانع طوع و مراد و اختيار
[ ابتلا ، سنگ محكى است كه عدهاى را رسوا و عدهاى را سرافراز كند ]
ليك چون رنجى دهد بد بخت را * او گريزاند به كفران رخت را
نيك بختى را چو حق رنجى دهد * رخت را نزديكتر وا مىنهد
[ دو تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]
بد دلان از بيم جان در كارزار * كرده اسباب هزيمت اختيار