تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
ميل بادش چون سوى بالا بود * ظرف خود را هم سوى بالا كشد
باز آن جانها كه جنس انبياست * سوى ايشان كش كشان چون سايه‌هاست
ز انكه عقلش غالب است و بىز شك * عقل جنس آمد به خلقت با ملك
و آن هواى نفس غالب بر عدو * نفس جنس اسفل آمد شد به دو
بود قبطى جنس فرعون ذميم * بود سبطى جنس موساى كليم
بود هامان جنس‌تر فرعون را * بر گزيدش برد بر صدر سرا
لاجرم از صدر تا قعرش كشيد * كه ز جنس دوزخند آن دو پليد
هر دو سوزنده چو دوزخ ضد نور * هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
ز انكه دوزخ گويد اى مومن تو زود * بر گذر كه نورت آتش را ربود
بگذر اى مومن كه نورت مىكشد * آتشم را چون كه دامن مىكشد
مىرمد آن دوزخى از نور هم * ز انكه طبع دوزخ استش اى صنم
دوزخ از مومن گريزد آن چنان * كه گريزد مومن از دوزخ به جان
ز انكه جنس نار نبود نور او * ضد نار آمد حقيقت نور جو
در حديث آمد كه مومن در دعا * چون امان خواهد ز دوزخ از خدا
دوزخ از وى هم امان خواهد به جان * كه خدايا دور دارم از فلان
جاذبه‌ى جنسيت است اكنون ببين * كه تو جنس كيستى از كفر و دين

[ شرط تجانس ميان آدميان ، اوصاف مشترك است ]

گر به هامان مايلى هامانيى * ور به موسى مايلى سبحانيى
ور به هر دو مايلى انگيخته * نفس و عقلى هر دوان آميخته
هر دو در جنگند هان و هان بكوش * تا شود غالب معانى بر نقوش
در جهان جنگ شادى اين بس است * كه ببينى بر عدو هر دم شكست

[ ادامهء مشورت فرعون با هامان ]

آن ستيزه رو به سختى عاقبت * گفت با هامان براى مشورت
وعده‌هاى آن كليم اللَّه را * گفت و محرم ساخت آن گمراه را

مشورت كردن فرعون با وزيرش هامان در ايمان آوردن به موسى عليه السلام

گفت با هامان چو تنهايش بديد * جست هامان و گريبان را دريد
بانگها زد گريه‌ها كرد آن لعين * كوفت دستار و كله را بر زمين
كه چگونه گفت اندر روى شاه * اين چنين گستاخ آن حرف تباه
جمله عالم را مسخر كرده تو * كار را با بخت چون زر كرده تو
از مشارق و ز مغارب بىلجاج * سوى تو آرند سلطانان خراج
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 595 | جلال الدين الرومي