تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨

منازعت اميران عرب با مصطفى عليه الصلاة و السلام كه ملك را مقاسمت كن با ما تا نزاعى نباشد و جواب فرمودن مصطفى ( ص ) كه من مأمورم در اين امارت و بحث ايشان از طرفين

[ حكايت در تفاوت حكومت حقيقى و حكومت عاريتى ]

آن اميران عرب گرد آمدند * نزد پيغمبر منازع مىشدند
كه تو ميرى هر يك از ما هم امير * بخش كن اين ملك و بخش خود بگير
هر يكى در بخش خود انصاف جو * تو ز بخش ما دو دست خود بشو
گفت ميرى مر مرا حق داده است * سرورى و امر مطلق داده است
كاين قرآن احمد است و دور او * هين بگيريد امر او را اتَّقُوا
قوم گفتندش كه ما هم ز آن قضا * حاكميم و داد اميرىمان خدا
گفت ليكن مر مرا حق ملك داد * مر شما را عاريت از بهر زاد
ميرى من تا قيامت باقى است * ميرى عاريتى خواهد شكست
قوم گفتند اى امير افزون مگو * چيست حجت بر فزون جويى تو
در زمان ابرى بر آمد ز امر مر * سيل آمد گشت آن اطراف پر
رو به شهر آورد سيل بس مهيب * اهل شهر افغان كنان جمله رعيب
گفت پيغمبر كه وقت امتحان * آمد اكنون تا گمان گردد عيان
هر اميرى نيزه‌ى خود در فكند * تا شود در امتحان آن سيل بند
پس قضيب انداخت در وى مصطفى * آن قضيب معجز فرمان روا
نيزه‌ها را همچو خاشاكى ربود * آب تيز سيل پر جوش عنود
نيزه‌ها گم گشت جمله و آن قضيب * بر سر آب ايستاده چون رقيب
ز اهتمام آن قضيب آن سيل زفت * رو بگردانيد و آن سيلاب رفت
چون بديدند از وى آن امر عظيم * پس مقر گشتند آن ميران ز بيم
جز سه كس كه حقد ايشان چيره بود * ساحرش گفتند و كاهن از جحود
ملك بر بسته چنان باشد ضعيف * ملك بر رسته چنين باشد شريف
نيزه‌ها را گر نديدى با قضيب * نامشان بين نام او بين اى نجيب
نامشان را سيل تيز مرگ برد * نام او و دولت تيزش نمرد
پنج نوبت مىزنندش بر دوام * همچنين هر روز تا روز قيام

[ ادامهء گفتگوى موسى و فرعون . اينك سخن موسى : ]

گر ترا عقل است كردم لطفها * ور خرى آورده‌ام خر را عصا
آن چنان زين آخورت بيرون كنم * كز عصا گوش و سرت پر خون كنم
اندرين آخور خران و مردمان * مىنيابند از جفاى تو امان
نك عصا آورده‌ام بهر ادب * هر خرى را كاو نباشد مستحب