بودم از گنج نهانى بىخبر * ور نه دستنبوى من بودى تبر
آه گر داد تبر را دادمى * اين زمان غم را تبرا دادمى
چشم را بر نقش مىانداختم * همچو طفلان عشقها مىباختم
پس نكو گفت آن حكيم كاميار * كه تو طفلى خانه پر نقش و نگار
در الهى نامه بس اندرز كرد * كه بر آر از دودمان خويش گرد
[ ادامهء گفتگوى موسى و فرعون ]
بس كن اى موسى بگو وعدهى سوم * كه دل من ز اضطرابش گشت گم
گفت موسى آن سوم ملك دو تو * دو جهانى خالص از خصم و عدو
بيشتر ز آن ملك كاكنون داشتى * كان بد اندر جنگ و اين در آشتى
آن كه در جنگت چنان ملكى دهد * بنگر اندر صلح خوانت چون نهد
آن كرم كاندر جفا آنهات داد * در وفا بنگر چه باشد افتقاد
گفت اى موسى چهارم چيست زود * باز گو صبرم شد و حرصم فزود
گفت چارم آن كه مانى تو جوان * موى همچون قير و رخ چون ارغوان
رنگ و بو در پيش ما بس كاسد است * ليك تو پستى سخن كرديم پست
افتخار از رنگ و بو و از مكان * هست شادى و فريب كودكان
بيان اين خبر كه كلموا الناس على قدر عقولهم لا على قدر عقولكم حتى لا يكذب اللَّه و رسوله
[ سخن بايد با مرتبهء فهم مخاطب مناسب باشد ]
چون كه با كودك سر و كارم فتاد * هم زبان كودكان بايد گشاد
[ تمثيل در تبيين بيت پيشين ]
كه برو كتاب تا مرغت خرم * يا مويز و جوز و فستق آورم
[ ادامهء سخنان موسى به فرعون ]
جز شباب تن نمىدانى بگير * اين جوانى را بگير اى خر شعير
هيچ آژنگى نيفتد بر رخت * تازه ماند آن شباب فرخت
نه نژند پيريت آيد به رو * نه قد چون سرو تو گردد دو تو
نه شود زور جوانى از تو كم * نه به دندانها خللها يا الم
نه كمى در شهوت و طمث و بعال * كه زنان را آيد از ضعفت ملال
آن چنان بگشايدت فر شباب * كه گشود آن مژدهى عكاشه باب
قوله عليه السلام من بشرنى بخروج صفر بشرته بالجنة
[ در بيان اينكه عشاق راستين از مرگ خود شادماناند ]
احمد آخر زمان را انتقال * در ربيع اول آيد بىجدال