همچو آن زنگى كه در آيينه ديد * روى خود را زشت و بر آيينه ريد
كه چه زشتى لايق اينى و بس * زشتيم آن تو است اى كور خس
اين حدث بر روى زشتت مىكنى * نيست بر من ز انكه هستم روشنى
گاه مىديدى لباست سوخته * گه دهان و چشم تو بر دوخته
گاه حيوان قاصد خونت شده * گه سر خود را به دندان دده
گه نگون اندر ميان آب ريز * گه غريق سيل خون آميز تيز
گه ندات آمد از اين چرخ نقى * كه شقيى و شقيى و شقى
گه ندات آمد صريحا از جبال * كه برو هستى ز اصحاب الشمال
گه ندا مىآمدت از هر جماد * تا ابد فرعون در دوزخ فتاد
زين بترها كه نمىگويم ز شرم * تا نگردد طبع معكوس تو گرم
اندكى گفتم به تو اى ناپذير * ز اندكى دانى كه هستم من خبير
خويشتن را كور مىكردى و مات * تا نينديشى ز خواب و واقعات
چند بگريزى نك آمد پيش تو * كورى ادراك مكر انديش تو
بيان آن كه در توبه باز است
هين مكن زين پس فراگير احتراز * كه ز بخشايش در توبه است باز
توبه را از جانب مغرب درى * باز باشد تا قيامت بر ورى
تا ز مغرب بر زند سر آفتاب * باز باشد آن در از وى رو متاب
هست جنت را ز رحمت هشت در * يك در توبهست ز آن هشت اى پسر
آن همه گه باز باشد گه فراز * و آن در توبه نباشد جز كه باز
هين غنيمت دار در باز است زود * رخت آن جا كش به كورى حسود
گفتن موسى عليه السلام فرعون را كه از من يك پند قبول كن و چهار فضيلت عوض بستان
[ موسى به فرعون مىگويد ]
هين ز من بپذير يك چيز و بيار * پس ز من بستان عوض آن را چهار
گفت اى موسى كدام است آن يكى * شرح كن با من از آن يك اندكى