چون كرم اين كرم را بيدار كرد * اژدهاى جهل را اين كرم خورد
كرم كرمى شد پر از ميوه و درخت * اين چنين تبديل گردد نيك بخت
تفسير كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف
[ بقاى حقيقى در فناى از خود بينى است ]
خانه بر كن كاز عقيق اين يمن * صد هزاران خانه شايد ساختن
گنج زير خانه است و چاره نيست * از خرابى خانه منديش و مهايست
كه هزاران خانه از يك نقد گنج * تان عمارت كرد بىتكليف و رنج
[ سرانجام ، مرگ ، كالبد انسان را ويران خواهد كرد ]
عاقبت اين خانه خود ويران شود * گنج از زيرش يقين عريان شود
ليك آن تو نباشد ز انكه روح * مزد ويران كردن استش آن فتوح
[ لزوم سعى و تلاش ]
چون نكرد آن كارمزدش هست لا * لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
[ پشيمانى از قصور در انجام كارهاى نيك ]
دست خايى بعد از آن تو كاى دريغ * اين چنين ماهى بد اندر زير ميغ
من نكردم آن چه گفتند از بهى * گنج رفت و خانه و دستم تهى
[ تمثيل خانهء كرايهاى براى زندگى موقتى انسان در دنيا ]
خانهى اجرت گرفتى و كرى * نيست ملك تو به بيعى يا شرى
اين كرى را مدت او تا اجل * تا در اين مدت كنى در وى عمل
[ غفلت از گنج درون ]
پاره دوزى مىكنى اندر دكان * زير اين دكان تو مدفون دو كان
[ تا فانى نشوى به مقام بقا نخواهى رسيد ]
هست اين دكان كرايى زود باش * تيشه بستان و تكش را مىتراش
تا كه تيشه ناگهان بر كان نهى * از دكان و پاره دوزى وارهى
[ جسم آدمى رو به ويرانى است ]
پاره دوزى چيست خورد آب و نان * مىزنى اين پاره بر دلق گران
هر زمان مىدرد اين دلق تنت * پاره بر وى مىزنى زين خوردنت
اى ز نسل پادشاه كاميار * با خود آ زين پاره دوزى ننگ دار
[ گنج وجود خود را بشناس پيش از آنكه عمرت سر آيد و به حسرت دچار آيى ]
پارهاى بر كن از اين قعر دكان * تا بر آرد سر به پيش تو دو كان
پيش از آن كاين مهلت خانهى كرى * آخر آيد تو نخورده زو برى
پس ترا بيرون كند صاحب دكان * وين دكان را بر كند از روى كان
تو ز حسرت گاه بر سر مىزنى * گاه ريش خام خود بر مىكنى
كاى دريغا آن من بود اين دكان * كور بودم بر نخوردم زين مكان
اى دريغا بود ما را برد باد * تا ابد يا حسرتا شد للعباد
غره شدن آدمى به ذكاوت و تصويرات طبع خويشتن و طلب ناكردن علم غيب كه علم انبياست
[ اهل غفلت به نقش و نگار ظاهرى زندگى ، دل خوش كردهاند ]
ديدم اندر خانه من نقش و نگار * بودم اندر عشق خانه بىقرار