تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
گفت آن يك كه بگويى آشكار * كه خدايى نيست غير كردگار
خالق افلاك و انجم بر علا * مردم و ديو و پرى و مرغ را
خالق دريا و دشت و كوه و تيه * ملكت او بىحد و او بىشبيه

[ فرعون به موسى مىگويد ]

گفت اى موسى كدام است آن چهار * كه عوض بدهى مرا بر گو بيار
تا بود كز لطف آن وعده‌ى حسن * سست گردد چهار ميخ كفر من
بو كه ز آن خوش وعده‌هاى مغتنم * بر گشايد قفل كفر صد منم

[ اخلاق نيك ، انعكاسى از بهشت است ]

بو كه از تاثير جوى انگبين * شهد گردد در تنم اين زهر كين
يا ز عكس جوى آن پاكيزه شير * پرورش يابد دمى عقل اسير
يا بود كز عكس آن جوهاى خمر * مست گردم بو برم از ذوق امر
يا بود كز لطف آن جوهاى آب * تازگى يابد تن شوره‌ى خراب
شوره‌ام را سبزه‌اى پيدا شود * خار زارم جنت ماوى شود
بو كه از عكس بهشت و چار جو * جان شود از يارى حق يار جو
آن چنانك از عكس دوزخ گشته‌ام * آتش و در قهر حق آغشته‌ام
گه ز عكس مار دوزخ همچو مار * گشته‌ام بر اهل جنت زهر بار
گه ز عكس جوشش آب حميم * آب ظلمم كرده خلقان را رميم
من ز عكس زمهريرم زمهرير * يا ز عكس آن سعيرم چون سعير
دوزخ درويش و مظلومم كنون * واى آن كه يابمش ناگه زبون

شرح كردن موسى عليه السلام آن چهار فضيلت را جهت پاى مزد ايمان فرعون

گفت موسى كاولين آن چهار * صحتى باشد تنت را پايدار
اين عللهايى كه در طب گفته‌اند * دور باشد از تنت اى ارجمند
ثانيا باشد ترا عمر دراز * كه اجل دارد ز عمرت احتراز
وين نباشد بعد عمر مستوى * كه به ناكام از جهان بيرون روى

[ طلب مرگ از روى درماندگى با طلب مرگ از روى اشتياق وصال تفاوت دارد ]

بلكه خواهان اجل چون طفل شير * نه ز رنجى كه ترا دارد اسير
مرگ جو باشى ولى نه از عجز رنج * بلكه بينى در خراب خانه گنج

[ مرگ اختيارى ]

پس به دست خويش گيرى تيشه‌اى * مىزنى بر خانه بىانديشه‌اى
كه حجاب گنج بينى خانه را * مانع صد خرمن اين يك دانه را
پس در آتش افكنى اين دانه را * پيش گيرى پيشه‌ى مردانه را
اى به يك برگى ز باغى مانده * همچو كرمى برگش از رز رانده