بيان آن كه تن خاكى آدمى همچون آهن نيكو جوهر قابل آيينهشدن است تا در او هم در دنيا بهشت و دوزخ و قيامت و غير آن معاينه بنمايد نه بر طريق خيال
[ اگر دل و درون خود را صاف كنى ، حقايق در آن منعكس شود ]
پس چو آهن گر چه تيره هيكلى * صيقلى كن صيقلى كن صيقلى
تا دلت آيينه گردد پر صور * اندر او هر سو مليحى سيم بر
آهن ار چه تيره و بىنور بود * صيقلى آن تيرگى از وى زدود
صيقلى ديد آهن و خوش كرد رو * تا كه صورتها توان ديدن در او
گر تن خاكى غليظ و تيره است * صيقلش كن ز انكه صيقلگيره است
تا در او اشكال غيبى رو دهد * عكس حورى و ملك در وى جهد
صيقل عقلت بدان دادهست حق * كه به دو روشن شود دل را ورق
صيقلى را بستهاى اى بىنماز * و آن هوا را كردهاى دو دست باز
گر هوا را بند بنهاده شود * صيقلى را دست بگشاده شود
آهنى كايينهى غيبى بدى * جمله صورتها در او مرسل شدى
تيره كردى زنگ دادى در نهاد * اين بود يسعون فى الارض الفساد
تا كنون كردى چنين اكنون مكن * تيره كردى آب را افزون مكن
[ دو تمثيل در ضرورت پاك نگاه داشتن روان ]
برمشوران تا شود اين آب صاف * و اندر او بين ماه و اختر در طواف
ز انكه مردم هست همچون آب جو * چون شود تيره نبينى قعر او
قعر جو پر گوهر است و پر ز در * هين مكن تيره كه هست اوصاف حر
جان مردم هست مانند هوا * چون به گرد آميخت شد پردهى سما
مانع آيد او ز ديد آفتاب * چون كه گردش رفت شد صافى و ناب
با كمال تيرگى حق واقعات * مىنمودت تا روى راه نجات
باز گفتن موسى عليه السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغيب تا به خبيرى حق ايمان آورد يا گمان برد
[ تعبير رؤيا ]
ز آهن تيره به قدرت مىنمود * واقعاتى كه در آخر خواست بود
تا كنى كمتر تو آن ظلم و بدى * آن همىديدى و بدتر مىشدى
نقشهاى زشت خوابت مىنمود * مىرميدى ز آن و آن نقش تو بود