تا فرو گيرند بر در بند غيب * تا كسى نايد از آن سو پاك جيب
غازيان حملهى غزا چون كم برند * كافران بر عكس حمله آورند
غازيان غيب چون از حلم خويش * حمله ناوردند بر تو زشت كيش
حمله بردى سوى در بندان غيب * تا نيايند اين طرف مردان غيب
چنگ در صلب و رحمها در زدى * تا كه شارع را بگيرى از بدى
چون بگيرى شه رهى كه ذو الجلال * بر گشادهست از براى انتسال
سد شدى در بندها را اى لجوج * كورى تو كرد سرهنگى خروج
نك منم سرهنگ هنگت بشكنم * نك به نامش نام و ننگت بشكنم
تو هلا در بندها را سخت بند * چند گاهى بر سبال خود بخند
[ غلبهء تقدير بر تدبير ]
سبلتت را بر كند يك يك قدر * تا بدانى كالقدر يعمى الحذر
[ دو نمونهء تاريخى از مغلوب شدن اهل نفس ]
سبلت تو تيزتر يا آن عاد * كه همىلرزيد از دمشان بلاد
تو ستيزه روترى يا آن ثمود * كه نيامد مثل ايشان در وجود
صد از اينها گر بگويم تو كرى * بشنوى و ناشنوده آورى
[ ادامهء گفتگوى موسى با فرعون ]
توبه كردم از سخن كانگيختم * بىسخن من داروت آميختم
كه نهم بر ريش خامت تا پزد * يا بسوزد ريش و ريشهات تا ابد
تا بدانى كه خبير است اى عدو * مىدهد هر چيز را در خورد او
[ حتميّت جواب عمل ]
كى كژى كردى و كى كردى تو شر * كه نديدى لايقش در پى اثر
كى فرستادى دمى بر آسمان * نيكيى كز پى نيامد مثل آن
گر مراقب باشى و بيدار تو * بينى هر دم پاسخ كردار تو
[ لزوم عبرت از حوادث ]
چون مراقب باشى و گيرى رسن * حاجتت نايد قيامت آمدن
آن كه رمزى را بداند او صحيح * حاجتش نايد كه گويندش صريح
[ باز در حتميّت جواب عمل ]
اين بلا از كودنى آيد ترا * كه نكردى فهم نكته و رمزها
[ مگذار لكهء سياه گناه ، همهء قلب تو را تيره كند ]
از بدى چون دل سياه و تيره شد * فهم كن اينجا نشايد خيره شد
ور نه خود تيرى شود آن تيرگى * در رسد در تو جزاى خيرگى
[ از تأخير كيفر ، سرمست مشو ]
ور نيايد تير از بخشايش است * نه پى ناديدن آلايش است
[ حتميّت جواب عمل ]
هين مراقب باش گر دل بايدت * كز پى هر فعل چيزى زايدت
[ سالك بايد مدام در ترقى باشد ]
ور ازين افزون ترا همت بود * از مراقب كار بالاتر رود