اين زمين را گر نبودى چشم جان * از چه قارون را فرو خورد آن چنان
گر نبودى چشم دل حنانه را * چون بديدى هجر آن فرزانه را
سنگ ريزه گر نبودى ديدهور * چون گواهى دادى اندر مشت در
اى خرد بر كش تو پر و بالها * سوره بر خوان زلزلت زلزالها
در قيامت اين زمين بر نيك و بد * كى ز ناديده گواهيها دهد
كه تحدث حالها و اخبارها * تظهر الارض لنا اسرارها
[ ادامهء گفتگوى موسى و فرعون ]
اين فرستادن مرا پيش تو مير * هست برهانى كه بد مرسل خبير
كاين چنين دارو چنين ناسور را * هست در خور از پى ميسور را
واقعاتى ديده بودى پيش از اين * كه خدا خواهد مرا كردن گزين
من عصا و نور بگرفته به دست * شاخ گستاخ ترا خواهم شكست
[ رؤياهاى هشدار دهنده ]
واقعات سهمگين از بهر اين * گونه گونه مىنمودت رب دين
در خور سر بد و طغيان تو * تا بدانى كاوست در خور دان تو
تا بدانى كاو حكيم است و خبير * مصلح امراض درمان ناپذير
[ لزوم تفسير صحيح رؤياها و پرهيز از توجيهات تصنعى ]
تو به تاويلات مىگشتى از آن * كور و كر كاين هست از خواب گران
و آن طبيب و آن منجم در لمع * ديد تعبيرش بپوشيد از طمع
گفت دور از دولت و از شاهىات * كه در آيد غصه در آگاهىات
از غذاى مختلف يا از طعام * طبع شوريده همىبيند منام
ز انكه ديد او كه نصيحت جو نهاى * تند و خونخوارى و مسكين خو نهاى
[ حاكم بايد مهرش بر خشمش سبقت داشته باشد ]
پادشاهان خون كنند از مصلحت * ليك رحمتشان فزون است از عنت
شاه را بايد كه باشد خوى رب * رحمت او سبق دارد بر غضب
نه غضب غالب بود مانند ديو * بىضرورت خون كند از بهر ريو
[ تعادل شخصيت حاكم ]
نه حليمى مخنثوار نيز * كه شود زن روسپى ز آن و كنيز
[ ادامهء گفتگوى موسى با فرعون ]
ديو خانه كرده بودى سينه را * قبلهاى سازيده بودى كينه را
شاخ تيزت بس جگرها را كه خست * نك عصايم شاخ شوخت را شكست
حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاختن بردن تا سينور ذر و نسل كه سر حد غيب است و غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
[ پيكار اهل نفس با اهل عقل و پيروزى خردمندان ]
حمله بردند اسپه جسمانيان * جانب قلعه و دژ روحانيان