گفت اينها را بهل بىهيچ شك * اين بود حق من و نان و نمك
كه مرا پيش حشر خوارى كنى * روز روشن بر دلم تارى كنى
[ پاسخ موسى به فرعون ]
گفت خوارى قيامت صعبتر * گر ندارى پاس من در خير و شر
زخم كيكى را نمىتانى كشيد * زخم مارى را تو چون خواهى چشيد
ظاهرا كار تو ويران مىكنم * ليك خارى را گلستان مىكنم
بيان آن كه عمارت در ويرانى است و جمعيت در پراكندگى است و درستى در شكستگى است و مراد در بىمرادى است و وجود در عدم است و على هذا بقيه الاضداد و الازواج
[ چند تمثيل در اينكه فنا ، مقدمهء بقاست ]
آن يكى آمد زمين را مىشكافت * ابلهى فرياد كرد و بر نتافت
كاين زمين را از چه ويران مىكنى * مىشكافى و پريشان مىكنى
گفت اى ابله برو بر من مران * تو عمارت از خرابى باز دان
كى شود گلزار و گندمزار اين * تا نگردد زشت و ويران اين زمين
كى شود بستان و كشت و برگ و بر * تا نگردد نظم او زير و زبر
تا بنشكافى به نشتر ريش چغز * كى شود نيكو و كى گرديد نغز
تا نشويد خلطهايت از دوا * كى رود شورش كجا آيد شفا
پاره پاره كرده درزى جامه را * كس زند آن درزى علامه را
كه چرا اين اطلس بگزيده را * بر دريدى چه كنم بدريده را
هر بناى كهنه كابادان كنند * نه كه اول كهنه را ويران كنند
همچنين نجار و حداد و قصاب * هستشان پيش از عمارتها خراب
آن هليله و آن بليله كوفتن * ز آن تلف ، گردند معمورى تن
تا نكوبى گندم اندر آسيا * كى شود آراسته ز آن خوان ما
[ تلاش موسى جهت هدايت فرعون ]
آن تقاضا كرد آن نان و نمك * كه ز شستت وارهانم اى سمك
گر پذيرى پند موسى وارهى * از چنين شست بد نامنتهى
بس كه خود را كردهاى بندهى هوا * كرمكى را كردهاى تو اژدها
اژدها را اژدها آوردهام * تا به اصلاح آورم من دمبهدم
تا دم آن از دم اين بشكند * مار من آن اژدها را بر كند
گر رضا دادى رهيدى از دو مار * ور نه از جانت بر آرد آن دمار
[ فرعون ، تأثير كلام موسى را به جادو تعبير مىكند ]
گفت الحق سخت استا جادويى * كه در افكندى به مكر اينجا دويى
خلق يكدل را تو كردى دو گروه * جادويى رخنه كند در سنگ و كوه