تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
هم تو گفتستى و گفت تو گوا * پير بايد پير بايد پيشوا
يا رسول اللَّه در اين لشكر نگر * هست چندين پير و از وى پيشتر
زين درخت آن برگ زردش را مبين * سيبهاى پخته‌ى او را بچين

[ به ناتوانى جسمانى سالخوردگان منگر ، به تجارب آنان بنگر ]

برگهاى زرد او خود كى تهى است * اين نشان پختگى و كاملى است
برگ زرد ريش و آن موى سپيد * بهر عقل پخته مىآرد نويد
برگهاى نو رسيده سبزفام * شد نشان آن كه آن ميوه ست خام
برگ بىبرگى نشان عارفى است * زردى زر سرخ رويى صارفى است

[ در بيان خامى جوانان ]

آن كه او گل عارض است ار نو خط است * او به مكتب گاه مخبر نو خط است
حرفهاى خط او كژمژ بود * مزمن عقل است اگر تن مىدود

[ باز در پختگى و آزمودگى پيران ]

پاى پير از سرعت ار چه باز ماند * يافت عقل او دو پر بر اوج راند
گر مثل خواهى به جعفر در نگر * داد حق بر جاى دست و پاش پر
بگذر از زر كاين سخن شد محتجب * همچو سيماب اين دلم شد مضطرب

[ فضيلت خاموشى عارفانه ]

ز اندرونم صد خموش خوش نفس * دست بر لب مىزند يعنى كه بس
خامشى بحر است و گفتن همچو جو * بحر مىجويد ترا جو را مجو
از اشارتهاى دريا سر متاب * ختم كن و الله اعلم بالصواب

[ ادامهء حكايت رسول ( ص ) و جوان هذيلى ]

همچنين پيوسته كرد آن بىادب * پيش پيغمبر سخن ز آن سرد لب

[ رجحان معرفت باطنى بر علوم نقلى ]

دست مىدادش سخن او بىخبر * كه خبر هرزه بود پيش نظر
اين خبرها از نظر خود نايب است * بهر حاضر نيست بهر غايب است
هر كه او اندر نظر موصول شد * اين خبرها پيش او معزول شد

[ دو تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]

چون كه با معشوق گشتى همنشين * دفع كن دلالگان را بعد از اين
هر كه از طفلى گذشت و مرد شد * نامه و دلاله بر وى سرد شد
نامه خواند از پى تعليم را * حرف گويد از پى تفهيم را
پيش بينايان خبر گفتن خطاست * كان دليل غفلت و نقصان ماست

[ لزوم رعايت خاموشى در برابر كاملان ]

پيش بينا شد خموشى نفع تو * بهر اين آمد خطاب أَنْصِتُوا
گر بفرمايد بگو بر گوى خوش * ليك اندر گو دراز اندر مكش
ور بفرمايد كه اندر كش دراز * همچنين شرمين بگو با امر ساز

[ در فضيلت حسام الدين چلبى ]

همچنين كه من در اين زيبا فسون * با ضياء الحق حسام الدين كنون
چون كه كوته مىكنم من از رشد * او به صد نوعم به گفتن مىكشد
اى حسام الدين ضياى ذو الجلال * چون كه مىبينى چه مىجويى مقال

[ جان و دل از طريق شنيدن ، بيشتر تحت تأثير قرار مىگيرد ]

اين مگر باشد ز حب مشتهى * اسقنى خمرا و قل لى انها
بر دهان تست اين دم جام او * گوش مىگويد كه قسم گوش كو

[ گوش طالب ، مشتاق شنيدن اسرار است ]

قسم تو گرمى است نك گرمى و مست * گفت حرص من از اين افزون‌تر است