پس بگفتندش مبارك مال رفت * چيست اندر باطنت اين دود و تفت
صد كراهت در درون تو چو خار * كى بود انده نشان ابتشار
كو نشان عشق و ايثار و رضا * گر درست است آن چه گفتى ما مضى
خود گرفتم مال گم شد ميل كو * سيل اگر بگذشت جاى سيل كو
چشم تو گر بد سياه و جان فزا * گر نماند او جان فزا ازرق چرا
كو نشان پاك بازى اى ترش * بوى لاف كژ همىآيد خمش
[ انفاق خالصانه و آثار زيباى آن ]
صد نشان باشد درون ايثار را * صد علامت هست نيكو كار را
مال در ايثار اگر گردد تلف * در درون صد زندگى آيد خلف
در زمين حق زراعت كردنى * تخمهاى پاك آن گه دخل نى
گر نرويد خوشه از روضات هو * پس چه واسع باشد ارض اللَّه بگو
چون كه اين ارض فنا بىريع نيست * چون بود ارض اللَّه آن مستوسعى است
اين زمين را ريع او خود بىحد است * دانه اى را كمترين خود هفصد است
[ عبادات خالصانه ، آثار شكوهمندى دارد ]
حمد گفتى كو نشان حامدون * نه برونت هست اثر نه اندرون
حمد عارف مر خدا را راست است * كه گواه حمد او شد پا و دست
از چه تاريك جسمش بر كشيد * و ز تگ زندان دنيايش خريد
اطلس تقوى و نور موتلف * آيت حمد است او را بر كتف
[ مقام معنوى عارفان ]
وا رهيده از جهان عاريه * ساكن گلزار و عَيْنٌ جارِيَةٌ
بر سرير سر عالى همتش * مجلس و جاه و مقام و رتبتش
مقعد صدقى كه صديقان در او * جمله سر سبزند و شاد و تازه رو
[ عبادت راستين ، به صورت گفتار و كردار نيك ظهور مىكند ]
حمدشان چون حمد گلشن از بهار * صد نشانى دارد و صد گير و دار
بر بهارش چشمه و نخل و گياه * و آن گلستان و نگارستان گواه
شاهد شاهد هزاران هر طرف * در گواهى همچو گوهر بر صدف
[ نقد رياكاران مدّعى ]
بوى سر بد بيايد از دمت * وز سر و رو تابد اى لافى غمت
[ روشن بينان به راز درون هر كس پى مىبرند ]
بو شناسانند حاذق در مصاف * تو به جلدىهاى و هو كم كن گزاف
[ لاف كمال مزن كه گفتار و كردارت ، رسوايت كند ]
تو ملاف از مشك كان بوى پياز * از دم تو مىكند مكشوف راز
گل شكر خوردم همىگويى و بوى * مىزند از سير كه يافه مگوى
[ عارفان روشن بين از درون هر كس آگاهاند ]
هست دل مانندهى خانهى كلان * خانهى دل را نهان همسايگان
از شكاف روزن و ديوارها * مطلع گردند بر اسرارها
از شكافى كه ندارد هيچ وهم * صاحب خانه ندارد هيچ سهم
از نبى بر خوان كه ديو و قوم او * مىبرند از حال انسى خفيه بو