تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
گفت شاهنشه جرائش كم كنيد * ور بجنگد نامش از خط بر زنيد
عقل او كم بود و حرص او فزون * چون جرا كم ديد شد تند و حزون
عقل بودى گرد خود كردى طواف * تا بديدى جرم خود گشتى معاف
چون خرى پا بسته تندد از خرى * هر دو پايش بسته گردد بر سرى
پس بگويد خر كه يك بندم بس است * خود مدان كان دو ز فعل آن خس است

در تفسير اين حديث مصطفى عليه الصلاه و السلام كه ان اللَّه تعالى خلق الملائكة و ركب فيهم العقل و خلق البهائم و ركب فيها الشهوة و خلق بنى آدم و ركب فيهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلى من الملائكة و من غلب شهوته عقله فهو ادنى من البهائم

[ مقايسهء خلقت فرشته و حيوان و انسان ]

در حديث آمد كه يزدان مجيد * خلق عالم را سه گونه آفريد
يك گره را جمله عقل و علم و جود * آن فرشته ست او نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوا * نور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهى * همچو حيوان از علف در فربهى
او نبيند جز كه اصطبل و علف * از شقاوت غافل است و از شرف
اين سوم هست آدمى زاد و بشر * نيم او ز افرشته و نيميش خر
نيم خر خود مايل سفلى بود * نيم ديگر مايل عقلى بود
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * وين بشر با دو مخالف در عذاب

[ مراتب سه‌گانهء انسان‌ها از نظر هويّت درونى ]

وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند * آدمى شكلند و سه امت شدند

[ گروه اول : انسان‌هاى برين ]

يك گره مستغرق مطلق شدند * همچو عيسى با ملك ملحق شدند
نقش آدم ليك معنى جبرئيل * رسته از خشم و هوا و قال و قيل
از رياضت رسته و ز زهد و جهاد * گوييا از آدمى او خود نزاد

[ گروه دوم : انسان‌هاى فرودين ]

قسم ديگر با خران ملحق شدند * خشم محض و شهوت مطلق شدند
وصف جبريلى در ايشان بود رفت * تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت
مرده گردد شخص كاو بىجان شود * خر شود چون جان او بىآن شود
ز انكه جانى كان ندارد هست پست * اين سخن حق است و صوفى گفته است

[ انسان فرودين ، همهء تلاش و سعىاش ، آباد كردن جنبهء جسمانى خود است ]

او ز حيوانها فزون‌تر جان كند * در جهان باريك كاريها كند
مكر و تلبيسى كه او داند تنيد * آن ز حيوان دگر نايد پديد
جامه‌هاى زركشى را بافتن * درها از قعر دريا يافتن

[ در نقد علوم ظاهرى ]