طاعنان همچون سگان بر بدر تو * بانگ مىدارند سوى صدر تو
اين سگان كرند ز امر أَنْصِتُوا * از سفه وعوع كنان بر بدر تو
هين بمگذار اى شفا رنجور را * تو ز خشم كر عصاى كور را
نه تو گفتى قايد اعمى به راه * صد ثواب و اجر يابد از إله
هر كه او چل گام كورى را كشد * گشت آمرزيده و يابد رشد
پس بكش تو زين جهان بىقرار * جوق كوران را قطار اندر قطار
كار هادى اين بود تو هاديى * ماتم آخر زمان را شاديى
هين روان كن اى امام المتقين * اين خيال انديشگان را تا يقين
هر كه در مكر تو دارد دل گرو * گردنش را من زنم تو شاد رو
بر سر كوريش كوريها نهم * او شكر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند * مكرها از مكر من آموختند
[ دست خدا بالاى همهء دستهاست ]
چيست خود آلاجق آن تركمان * پيش پاى نره پيلان جهان
آن چراغ او به پيش صرصرم * خود چه باشد اى مهين پيغمبرم
[ هدايت معنوى اوليا ، مردم را زنده مىكند ]
خيز در دم تو به صور سهمناك * تا هزاران مرده بر رويد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتى راست خيز * رستخيزى ساز پيش از رستخيز
هر كه گويد كو قيامت اى صنم * خويش بنما كه قيامت نك منم
در نگر اى سايل محنت زده * زين قيامت صد جهان افزون شده
[ در مقابل نادانان بايد سكوت كرد ]
ور نباشد اهل اين ذكر و قنوت * پس جواب الاحمق اى سلطان سكوت
ز آسمان حق سكوت آيد جواب * چون بود جانا دعا نامستجاب
[ افسوس كه عمر آدمى كوتاه است و حقايق الهى ، بيكران ]
اى دريغا وقت خرمنگاه شد * ليك روز از بخت ما بىگاه شد
وقت تنگ است و فراخى اين كلام * تنگ مىآيد بر او عمر دوام
نيزه بازى اندر اين كوهاى تنگ * نيزه بازان را همىآرد به ننگ
[ شكوه از عوامزدگى و ظاهرگرايى ]
وقت تنگ و خاطر و فهم عوام * تنگتر صد ره ز وقت است اى غلام
چون جواب احمق آمد خامشى * اين درازى در سخن چون مىكشى
از كمال رحمت و موج كرم * مىدهد هر شوره را باران و نم
در بيان آن كه ترك الجواب جواب مقرر اين سخن كه جواب الاحمق سكوت ، شرح اين هر دو در اين قصه است كه گفته مىآيد
[ حكايت در نقد روحيهء فرافكنانهء اهل تقصير ]
بود شاهى بود او را بندهاى * مرده عقلى بود و شهوت زندهاى
خردههاى خدمتش بگذاشتى * بد سگاليدى نكو پنداشتى