تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
يك دم ار مون ز خود غافل بدى * ناقه گرديدى و واپس آمدى
عشق و سودا چون كه پر بودش بدن * مىنبودش چاره از بىخود شدن
آن كه او باشد مراقب عقل بود * عقل را سوداى ليلى در ربود
ليك ناقه بس مراقب بود و چست * چون بديدى او مهار خويش سست
فهم كردى زو كه غافل گشت و دنگ * رو سپس كردى به كره بىدرنگ
چون به خود باز آمدى ديدى ز جا * كاو سپس رفته ست بس فرسنگ‌ها
در سه روزه ره بدين احوالها * ماند مجنون در تردد سالها
گفت اى ناقه چو هر دو عاشقيم * ما دو ضد پس همره نالايقيم
نيستت بر وفق من مهر و مهار * كرد بايد از تو عزلت اختيار

[ تقابل عقل و نفس امّاره ]

اين دو همره همدگر را راه زن * گمره آن جان كاو فرو نايد ز تن

[ فراق ، روح را مىآزارد ]

جان ز هجر عرش اندر فاقه‌اى * تن ز عشق خار بن چون ناقه‌اى

[ تقابل روح و نفس امّاره ]

جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها
تا تو با من باشى اى مرده‌ى وطن * پس ز ليلى دور ماند جان من
روزگارم رفت زين گون حالها * همچو تيه و قوم موسى سالها

[ اگر همّت باشد ، منزل وصال حق ، نزديك است ]

خطوتينى بود اين ره تا وصال * مانده‌ام در ره ز شستت شصت سال
راه نزديك و بماندم سخت دير * سير گشتم زين سوارى سير سير

[ ادامهء حكايت مجنون و ناقه‌اش ]

سر نگون خود را ز اشتر در فكند * گفت سوزيدم ز غم تا چند چند
تنگ شد بر وى بيابان فراخ * خويشتن افكند اندر سنگلاخ
آن چنان افكند خود را سخت زير * كه مخلخل گشت جسم آن دلير
چون چنان افكند خود را سوى پست * از قضا آن لحظه پايش هم شكست
پاى را بر بست گفتا گو شوم * در خم چوگانش غلطان مىروم
زين كند نفرين حكيم خوش دهن * بر سوارى كاو فرو نايد ز تن

[ تسليم حق شو كه عشق حق با عشق خلق ، قابل مقايسه نيست ]

عشق مولى كى كم از ليلى بود * گوى گشتن بهر او اولى بود
گوى شو مىگرد بر پهلوى صدق * غلط غلطان در خم چوگان عشق

[ رجحان سلوك با جذبهء الهى بر سلوك با سعى خود ]

كاين سفر زين پس بود جذب خدا * و آن سفر بر ناقه باشد سير ما
اين چنين سيرى است مستثنى ز جنس * كان فزود از اجتهاد جن و انس
اين چنين جذبى است نى هر جذب عام * كه نهادش فضل احمد و السلام

[ نوشتن آن غلام قصه‌ى شكايت به پادشاه ]

نوشتن آن غلام قصه‌ى شكايت نقصان اجرى سوى پادشاه

[ ادامهء حكايت ترك الجواب جواب . . . ]

قصه كوته كن براى آن غلام * كه سوى شه بر نوشته ست او پيام