تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧

باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن بر قاعده‌ى خويش و گفتن وزير نو هم حسن نام شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك آن خشنود كنم

بعد سالى چند بهر رزق و كشت * شاعر از فقر و عوز محتاج گشت
گفت وقت فقر و تنگى دو دست * جست و جوى آزموده بهتر است
درگهى را كازمودم در كرم * حاجت نو را بدان جانب برم

[ خداوند را از آنرو اللّه گويند كه همگان به گاه نياز رو به سوى او دارند ]

معنى اللَّه گفت آن سيبويه * يولهون فى الحوائج هم لديه
گفت الهنا فى حوايجنا اليك * و التمسناها وجدناها لديك
صد هزاران عاقل اندر وقت درد * جمله نالان پيش آن ديان فرد
هيچ ديوانه‌ى فليوى اين كند * بر بخيلى عاجزى كديه تند
گر نديدندى هزاران بار بيش * عاقلان كى جان كشيدنديش پيش
بلكه جمله‌ى ماهيان در موجها * جمله‌ى پرندگان بر اوجها
پيل و گرگ و حيدر اشكار نيز * اژدهاى زفت و مور و مار نيز
بلكه خاك و باد و آب و هر شرار * مايه زو يابند هم دى هم بهار
هر دمش لابه كند اين آسمان * كه فرو مگذارم اى حق يك زمان
استن من عصمت و حفظ تو است * جمله مطوى يمين آن دو دست
وين زمين گويد كه دارم برقرار * اى كه بر آبم تو كرده ستى سوار
جملگان كيسه از او بر دوختند * دادن حاجت از او آموختند

[ پيامبران به مردم تعليم داده‌اند كه فقط از خدا بخواهيد ]

هر نبيى زو بر آورده برات * استعينوا منه صبرا او صلات
هين از او خواهيد نه از غير او * آب در يم جو مجو در خشك جو
ور بخواهى از دگر هم او دهد * بر كف ميلش سخا هم او نهد
آن كه معرض را ز زر قارون كند * رو به دو آرى به طاعت چون كند

[ ادامهء حكايت شاعر و صله دادن شاه ]

بار ديگر شاعر از سوداى داد * روى سوى آن شه محسن نهاد

[ مديحه سرايى جهت دريافت صله ]

هديه‌ى شاعر چه باشد شعر نو * پيش محسن آرد و بنهد گرو
محسنان با صد عطا و جود و بر * زر نهاده شاعران را منتظر
پيششان شعرى به از صد تنگ شعر * خاصه شاعر كاو گهر آرد ز قعر
آدمى اول حريص نان بود * ز انكه قوت و نان ستون جان بود