تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
گه حمايلهاى شمشيرش كنيم * گاه بند گردن شيرش كنيم
گه ترنج تخت بر سازيم از او * گاه تاج فرق‌هاى ملك جو

[ انسان كامل ، معشوق حضرت حق است ]

عشقها داريم با اين خاك ما * ز انكه افتاده‌ست در قعده‌ى رضا
گه چنين شاهى از او پيدا كنيم * گه هم او را پيش شه شيدا كنيم

[ هر كس ، معشوقى دارد ]

صد هزاران عاشق و معشوق از او * در فغان و در نفير و جستجو

[ خداوند از خاك جامد ، هزاران عاشق و معشوق مىسازد ]

كار ما اين است بر كورى آن * كه به كار ما ندارد ميل جان

[ در پيشگاه حق ، خاكسارى پيشه كن تا سرور كائنات شوى ]

اين فضيلت خاك را ز آن رو دهيم * كه نواله پيش بىبرگان نهيم

[ استدلال براى بيت پيشين ]

ز انكه دارد خاك شكل اغبرى * و ز درون دارد صفات انورى

[ تفاوت ديدگاه مادّى و ديدگاه الهى درنگرش به انسان ]

ظاهرش با باطنش گشته به جنگ * باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ
ظاهرش گويد كه ما اينيم و بس * باطنش گويد نكو بين پيش و پس
ظاهرش منكر كه باطن هيچ نيست * باطنش گويد كه بنماييم بيست
ظاهرش با باطنش در چالش‌اند * لاجرم زين صبر نصرت مىكشند

[ هنرها و فضيلت‌هاى انسان ، نشان مىدهد كه حقيقت او ، نه اين ظاهر است ]

زين ترش رو خاك صورتها كنيم * خنده‌ى پنهانش را پيدا كنيم
ز انكه ظاهر خاك اندوه و بكاست * در درونش صد هزاران خنده‌هاست

[ خداوند ، هر چيزى را از نهانخانهء قوّه به منصّهء فعليت در مىآورد ]

كاشف السريم و كار ما همين * كاين نهانها را بر آريم از كمين

[ تمثيل در تبيين بيت پيشين ]

گر چه دزد از منكرى تن مىزند * شحنه آن از عصر پيدا مىكند

[ زمين ، مخزن خلاقيّت و كمال الهى است ]

فضل‌ها دزديده‌اند اين خاكها * تا مقر آريمشان از ابتلا
بس عجب فرزند كاو را بوده است * ليك احمد بر همه افزوده است

[ از تزويج آسمان و زمين ، فرزندان طبيعت ، زاييده مىشوند ]

شد زمين و آسمان خندان و شاد * كاين چنين شاهى ز ما دو جفت زاد

[ سراسر هستى از خاك تا افلاك از ولادت انسان كامل ، جشن و سرور برپا مىكنند ]

مىشكافد آسمان از شادىاش * خاك چون سوسن شده ز آزادىاش

[ هر كس به تهذيب باطن رسد ، آفتاب روحش هرگز افول نكند ]

ظاهرت با باطنت اى خاك خوش * چون كه در جنگند و اندر كش مكش
هر كه با خود بهر حق باشد به جنگ * تا شود معنيش خصم بو و رنگ
ظلمتش با نور او شد در قتال * آفتاب جانش را نبود زوال

[ هر كس در راه حق رنج كشد ، آسمان و آسمانيان خاضع او شوند ]

هر كه كوشد بهر ما در امتحان * پشت زير پايش آرد آسمان

[ عارفان همچو باغ‌اند ، ظاهرشان همچو ديوار باغ ، ساده و بىرونق و باطنشان مانند درون باغ ، پر صفاست ]

ظاهرت از تيرگى افغان كنان * باطن تو گلستان در گلستان

[ عارفان ، گاه بر مشرب ملامتى عمل مىكنند تا از شرّ اغيار برهند ]

قاصد او چون صوفيان رو ترش * تا نياميزند با هر نور كش
عارفان رو ترش چون خار پشت * عيش پنهان كرده در خار درشت
باغ پنهان گرد باغ آن خار فاش * كاى عدوى دزد زين در دور باش
خار پشتا خار حارس كرده‌اى * سر چو صوفى در گريبان برده‌اى
تا كسى در چار دانگ عيش تو * گم شود زين گل رخان خار خو

[ ادامهء حكايت حليمه و گم شدن محمّد ( ص ) ]

طفل تو گر چه كه كودك خوبده ست * هر دو عالم خود طفيل او بده ست