اختيارى را نبودى چاشنى * گر نگشتى آخر او محو از منى
[ لذّت حقيقى در ترك لذّات حيوانى است ]
در جهان گر لقمه و گر شربت است * لذت او فرع محو لذت است
گر چه از لذات بىتاثير شد * لذتى بود او و لذتگير شد
شرح إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
و العلماء كنفس واحده ،
خاصه اتحاد داود و سليمان و ساير انبياء عليهم السلام كه اگر يكى از ايشان را منكر شوى ايمان به هيچ نبى درست نباشد و اين علامت اتحاد است كه يك خانه از آن هزاران خانه ويران كنى آن همه ويران شود و يك ديوار قايم نماند كه
لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ
و العاقل يكفيه الاشاره ، اين خود از اشارت گذشت
گر چه برنايد به جهد و زور تو * ليك مسجد را بر آرد پور تو
[ اتحاد روحى اوليا ]
كردهى از كردهى تست اى حكيم * مومنان را اتصالى دان قديم
مومنان معدود ليك ايمان يكى * جسمشان معدود ليكن جان يكى
غير فهم و جان كه در گاو و خر است * آدمى را عقل و جانى ديگر است
باز غير جان و عقل آدمى * هست جانى در ولى آن دمى
[ در روحهاى حيوانى ، تفرقه است ]
جان حيوانى ندارد اتحاد * تو مجو اين اتحاد از روح باد
گر خورد اين نان نگردد سير آن * ور كشد بار اين نگردد او گران
بلكه اين شادى كند از مرگ او * از حسد ميرد چو بيند برگ او
[ افتراق جانهاى پليدان و اتحاد جانهاى پاكان ]
جان گرگان و سگان هر يك جداست * متحد جانهاى شيران خداست
[ دفع يك شبهه در باب اتحاد اوليا به زبان تمثيل ]
جمع گفتم جانهاشان من به اسم * كان يكى جان صد بود نسبت به جسم
همچو آن يك نور خورشيد سما * صد بود نسبت به صحن خانهها
ليك يك باشد همه انوارشان * چون كه برگيرى تو ديوار از ميان
چون نماند خانهها را قاعده * مومنان مانند نفس واحده
[ در شكل و قالب تمثيلها نبايد مناقشه كرد ]
فرق و اشكالات آيد زين مقال * ز انكه نبود مثل اين باشد مثال
فرقها بىحد بود از شخص شير * تا به شخص آدمى زاد دلير
ليك در وقت مثال اى خوش نظر * اتحاد از روى جانبازى نگر
كان دلير آخر مثال شير بود * نيست مثل شير در جملهى حدود
متحد نقشى ندارد اين سرا * تا كه مثلى وا نمايم من ترا
هم مثال ناقصى دست آورم * تا ز حيرانى خرد را وا خرم
شب به هر خانه چراغى مىنهند * تا به نور آن ز ظلمت مىرهند