تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
سخت رويى گر و را شد عيب پوش * در ستيز و سخت رويى رو بكوش
آن ابو جهل از پيمبر معجزى * خواست همچون كينه‌ور تركى غزى
ليك آن صديق حق معجز نخواست * گفت اين رو خود نگويد جز كه راست
كى رسد همچون تويى را كز منى * امتحان همچو من يارى كنى

گفتن آن جهود على را عليه السلام كه اگر اعتماد دارى بر حافظى حق از سر اين كوشك خود را در انداز و جواب گفتن امير المؤمنين او را

[ حكايت در اينكه مبادا به فكر امتحان كردن خدا و اوليايش بر آيى ]

مرتضى را گفت روزى يك عنود * كاو ز تعظيم خدا آگه نبود
بر سر بامى و قصرى بس بلند * حفظ حق را واقفى اى هوشمند
گفت آرى او حفيظ است و غنى * هستى ما را ز طفلى و منى
گفت خود را اندر افكن هين ز بام * اعتمادى كن به حفظ حق تمام
تا يقين گردد مرا ايقان تو * و اعتقاد خوب با برهان تو
پس اميرش گفت خامش كن برو * تا نگردد جانت زين جرات گرو
كى رسد مر بنده را كه با خدا * آزمايش پيش آرد ز ابتلا
بنده را كى زهره باشد كز فضول * امتحان حق كند اى گيج گول
آن خدا را مىرسد كاو امتحان * پيش آرد هر دمى با بندگان
تا بما ما را نمايد آشكار * كه چه داريم از عقيده در سرار
هيچ آدم گفت حق را كه ترا * امتحان كردم در آن جرم و خطا
تا ببينم غايت حلمت شها * اه كه را باشد مجال اين كه را
عقل تو از بس كه آمد خيره‌سر * هست عذرت از گناه تو بتر
آن كه او افراشت سقف آسمان * تو چه دانى كردن او را امتحان
اى ندانسته تو شر و خير را * امتحان خود را كن آن گه غير را
امتحان خود چو كردى اى فلان * فارغ آيى ز امتحان ديگران
چون بدانستى كه شكر دانه‌اى * پس بدانى كاهل شكر خانه‌اى

[ خداوند بدون امتحان و ابتلا بنده‌اى را به كمال نمىرساند ]

پس بدان بىامتحانى كه إله * شكرى نفرستدت ناجايگاه
اين بدان بىامتحان از علم شاه * چون سرى نفرستدت در پايگاه
هيچ عاقل افكند در ثمين * در ميان مستراحى پر چمين
ز انكه گندم را حكيم آگهى * هيچ نفرستد به انبار كهى
شيخ را كه پيشوا و رهبر است * گر مريدى امتحان كرد او خر است

[ استنتاج از حكايت جهود و حضرت على ( ع ) ]

امتحانش گر كنى در راه دين * هم تو گردى ممتحن اى بىيقين