رد كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
در جوابش بر گشاد آن يار لب * كز سوى ما روز و سوى تست شب
حيلههاى تيره اندر داورى * پيش بينايان چرا مىآورى
هر چه در دل دارى از مكر و رموز * پيش ما رسواست و پيدا همچو روز
گر بپوشيمش ز بنده پرورى * تو چرا بىرويى از حد مىبرى
[ هرگاه خطايى از تو سر زد به جاى توجيهات بىپايه ، پوزش بخواه ]
از پدر آموز كآدم در گناه * خوش فرود آمد به سوى پايگاه
چون بديد آن عالم الاسرار را * بر دو پا استاد استغفار را
بر سر خاكستر انده نشست * از بهانه شاخ تا شاخى نجست
ربنا انا ظلمنا گفت و بس * چون كه جانداران بديد از پيش و پس
ديد جانداران پنهان همچو جان * دور باش هر يكى تا آسمان
[ تمثيل در بيان شكوه الهى و خُردى انسان ]
كه هلا پيش سليمان مور باش * تا بنشكافد ترا اين دور باش
[ اهميت صدق و بصيرت باطنى ]
جز مقام راستى يك دم مه ايست * هيچ لالا مرد را چون چشم نيست
كور اگر از پند پالوده شود * هر دمى او باز آلوده شود
[ هرگاه قضاى الهى حكم كند ، بصيرت آدمى از ميان برود ]
آدما تو نيستى كور از نظر * ليك إذا جاء القضاء عمى البصر
عمرها بايد به نادر گاه گاه * تا كه بينا از قضا افتد به چاه
كور را خود اين قضا همراه اوست * كه مر او را اوفتادن طبع و خوست
در حدث افتد نداند بوى چيست * از من است اين بوى يا ز آلودگى است
ور كسى بر وى كند مشكى نثار * هم ز خود داند نه از احسان يار
[ بصيرت باطنى ، رهانندهء آدمى ]
پس دو چشم روشن اى صاحب نظر * مر ترا صد مادر است و صد پدر
خاصه چشم دل كه آن هفتاد توست * وين دو چشم حس خوشه چين اوست
[ متعصّبان نمىگذارند اهل حقيقت رازگويى كنند ]
اى دريغا ره زنان بنشستهاند * صد گره زير زبانم بستهاند
پاى بسته چون رود خوش راهوار * بس گران بندى است اين معذور دار
[ اهل حقيقت ، به قدر فهم مخاطب خود ، رازگويى مىكنند ]
اين سخن اشكسته مىآيد دلا * كاين سخن در است غيرت آسيا
در اگر چه خرد و اشكسته شود * توتياى ديدهى خسته شود
[ تنزّل سخن اهل حقيقت در حدّ افهام عمومى از قدر آن نمىكاهد ]
اى در از اشكست خود بر سر مزن * كز شكستن روشنى خواهى شدن
همچنين اشكسته بسته گفتنى است * حق كند آخر درستش كاو غنى است
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
گندم ار بشكست و از هم در سكست * بر دكان آمد كه نك نان درست
[ رجوع به حكايت آن عاشق و ادامهء سخنان معشوق به آن عاشقنما ]
تو هم اى عاشق چو جرمت گشت فاش * آب و روغن ترك كن اشكسته باش
آن كه فرزندان خاص آدمند * نفحهى انا ظلمنا مىدمند
حاجت خود عرضه كن حجت مگو * همچو ابليس لعين سخت رو