چون نشان مومنان مغلوبى است * ليك در اشكست مومن خوبى است
[ تمثيل در اينكه جوهر صالحان و طالحان در حوادث و رخدادها آشكار مىشود ]
گر تو مشك و عنبرى را بشكنى * عالمى از فوح ريحان پر كنى
ور شكستى ناگهان سرگين خر * خانهها پر گند گردد تا به سر
وقت واگشت حديبيه به ذل * دولت إِنَّا فَتَحْنا زد دهل
سر آن كه بىمراد باز گشتن رسول عليه الصلاة و السلام از حديبيه حق تعالى لقب آن فتح كرد كه إِنَّا فَتَحْنا
كه به صورت غلق بود و به معنى فتح چنان كه شكستن مشك به ظاهر شكستن است و به معنى درست كردن است مشكى او را و تكميل فوايد اوست
[ شكست ظاهرى ، مقدمهء پيروزى حقيقى است ]
آمدش پيغام از دولت كه رو * تو ز منع اين ظفر غمگين مشو
كاندر اين خوارى نقدت فتحهاست * نك فلان قلعه فلان بقعه تراست
بنگر آخر چون كه واگرديد تفت * بر قريظه و بر نضير از وى چه رفت
قلعهها هم گرد آن دو بقعهها * شد مسلم و ز غنايم نفعها
[ اهل ايمان ، در پيروزى و شكست ، تعادل روانى خود را از دست نمىدهند ]
ور نباشد آن تو بنگر كاين فريق * پر غم و رنجند و مفتون و عشيق
[ اهل ايمان ، بر هر بلا مرحبا مىگويند ]
زهر خوارى را چو شكر مىخورند * خار غمها را چو اشتر مىچرند
بهر عين غم نه از بهر فرج * اين تسافل پيش ايشان چون درج
آن چنان شادند اندر قعر چاه * كه همىترسند از تخت و كلاه
[ هر جا معشوق حاضر باشد ، آنجا بهشتِ عاشق است ]
هر كجا دل بر بود خود همنشين * فوق گردون است نه زير زمين
تفسير اين خبر كه مصطفى عليه الصلاة و السلام فرمود لا تفضلوني على يونس بن متى
[ بيان مقام قرب ]
گفت پيغمبر كه معراج مرا * نيست بر معراج يونس اجتبا
آن من بر چرخ و آن او نشيب * ز انكه قرب حق برون است از حساب
[ قرب به حق ، مكانى نيست ]
قرب نه بالا نه پستى رفتن است * قرب حق از حبس هستى رستن است
نيست را چه جاى بالاى است و زير * نيست را نه زود و نه دورست و دير